زلزله زده در سرپل ذهاب؛ روایت چهار شاهد عینی

پدر«هژیر رواقی» در جنگ هشت ساله ایران و عراق کشته شده است. آن ها اهل سرپل ذهاب هستند؛ شهری که دیشب اسیر زلزله شد و ده ها جوان چون هژیر، پدرشان را از دست دادند.

هژیر از لحظه وقوع زلزله تا به حال به عنوان نیروی مردمی در روستای «سرآب» فعالیت می کند. او تلفنی از آدم هایی می گوید که مثل خودش آن جا دست به کار شده اند: «وقتی رسیدم آن جا، یک زن محلی حدود ۴۵ یا ۵۰ ساله در غیاب حتی یک نفر نیروی امداد و نجات یا هیچ ماشین و وسیله کمک کننده ای، تمام امور را دردست گرفته و مدیریت می کرد. او تیم محلی تشکیل داده بود. آن ها همه اجساد را از زیر آوار یکی یکی با دست خالی بیرون کشیده بودند. خودشان با دست خودشان عزیزانشان را برده بودند گورستان روستا. فرصت عزاداری نبوده لابد. باید به خاک سپرده می شدند.»

روستای سرآب، از توابع شهرستان سر پل ذهاب که هژیر الان آن جا است، زمانی قبل از این زلزله، از تفرجگاه های مردم محلی بوده و جمعیتی حدود ۷۰۰ نفر داشته است. بعد از وقوع زلزله به گفته شاهدان عینی، ۸۰ درصد آن تخریب شده است: «رفتم قاطی چند نفری شدم که زیر دست آن خانم کار می کردند. دست هایشان ترک برداشته بود از خشونت آجر و آهن و آوار. هیچ نبود بخورند. همه چیز زیر تلی از خاک مانده بود. چند ساعت پیش بود که بالاخره یک وانت بار از مرکز امداد و نجات هلال احمر رسید و چند چادر و مقداری مواد غذایی آورد. وقتی که روستایی ها مردگانشان را به خاک سپردند، آن زن رفت پشت چادر و برای اولین بار دیدم مچاله شده و دارد گریه می کند.»

هژیر با «ایران وایر» که حرف می زند، در تاریکی مطلق است. می گوید:«فضای این جا مثل فضای فیلم های زمان جنگ جهانی شده؛ مثل خرابه­های آمستردام یا درسدن.»
بعد از خودش می پرسد «مگر این حجم تنهایی بشر هم ممکن است؟»

«سجاد خالدپور» هم مثل هژیر داوطلبانه دارد به مردم زلزله زده کمک می کند. او از اهالی «تازه آباد» شهرستان ثلاث باباجانی در هم‏جواری شهر ازگله است؛ جایی که فقط پنج کیلومتر با کانون زمین لرزه فاصله داشته است.

سجاد می گوید روستاهای دور و اطراف ازگله به کلی با خاک یکسان شده اند: «چه طور ممکن است ۱۰ ها روستا با خاک یکسان شده و صددرصد تخریب شده باشند و آمار کشته شده ها فقط ۴۰۰ نفر باشد؟ یعنی درآن آپارتمان های “مهر” که محل سکونت نزدیک به ۷۰۰ یا ۸۰۰ نفر بوده، کسی تلف نشده است؟»

سجاد از زمان وقوع زلزله اصلا نتوانسته است بخوابد: «دو صحنه دیدم که هرگز فراموش نمی کنم؛پسر جوانی که در کرمانشاه دانشجو بود و همان شبانه با ماشین های عبوری برگشته بود اطراف دالاهو، روستای “خیل سبزه”، نشسته بود روی خرابه های خانه گلی‎شان. می گفت هفت نفر آن زیرند. تنها کاری که توانستم برایش بکنم، یک بطری آب دادم دستش. با دست خالی و بدون هیچ تجهیزات و ماشین آلاتی چه طور می شود این همه آوار را جا به جا کرد. آن پسر جوان خودش هم می دانست حتی اگر اعضای خانواده اش هم زنده باشند، تا کمک های احتمالی برسد، زنده به گور شده اند. صحنه دیگر، زنی بود که بچه اش زیر آوار مانده و داشت با دست خالی آوارها را یک تنه برمی داشت. درد این جا آن قدر زیاد است که هر کسی به فکر عزیز گم شده خودش است.»

می گوید مردم چندان به کمک دولتی ها دل نبسته اند: «امید چندانی به کمک های دولتی نیست. مردم باید غیرت کنند و سریع وارد عمل بشوند. باید خودشان همت کنند و به داد زیر آوارمانده ها برسند.»

«شهلا»، ساکن روستایی حوالی دهستان «بان زرده» می گوید تا  ساعت ها بعد از زلزله هیچ کس به دادشان نرسیده است؛ نه آب داشته اند و نه غذا. سوز سرمای نیمه شب هم بیداد می کند: «بعد از ساعت ها سر و کله چند سرباز کم تجربه که نمی دانم ارتشی بودند یا سپاهی، پیدا شد. بی چاره ها حتی یک بیل یا کلنگ نداشتند. یک مشت جوان کم تجربه با دست خالی چه از دست شان برمی آید؟ رفتم دفتر هلال احمر و گفتم لااقل یک چادر بدهید که از سرما نمیریم. تمام خانواده عمویم، مادر بزرگم و دو پسر خواهرم زیر آوار مانده اند. گذارید لااقل یک نفر زنده باشد و خبر بدهد که این جا، زیر این خرابه ها، کسی مانده است. گفتند تمام چادرهای منطقه را داده اند زائران حرم امام حسین که هنوز برنگشته اند و هیچ چادری نیست. گفتند درخواست داده ایم از تهران بفرستند که هنوز نرسیده.»

شهلا می گوید: «این خبرهایی که می نویسند درمورد اعزام سگ های زنده یاب، ارسال مواد غذایی گرم و چادرهای مجهز و این که یک عده شماره حساب می دهند و پول جا به جا می کنند یا سپاه آمده و ارتش رفته و هلیکوپتر دارد از مسیر پل هوایی مجروحان را جا به جا می کنند، حقیقت ندارند. من که روی آوار خانه ام نشسته ام، حتی یک موردش را ندیده ام. یک رهگذری رد شد و دلش سوخت و چند دانه سیب و یک لقمه نان و پنیر دستم داد.»

«عرفان رشیدی» از نیروهای مردمی و عضو «انجمن سبز چیا» در شهرستان ثلاث باباجانی، در حال هم یاری با مردم آسیب دیده است. او که هم اکنون در منطقه ازگله به سر می برد، می گوید این جا تاریکی مطلق است. برق و آب منطقه قطع شده و به جز نور چراغ ماشین ها، هیچ منبع نور دیگری وجود ندارد.

او که با همراهی سه تیم مردمی از جوانرود، سنندج و پاوه برای آواربرداری و غذارسانی به مناطق ویران شده رفته است، می گوید: «راننده ای که ما را تا این جا رساند، می گفت امروز در طول مسیرش از روستاهایی گذشته که کاملا با خاک یکسان شده اند و هیچ جنبده ای در آن جا تکان نمی خورده است.»

 او هم درباره آمار اعلام شده تردید دارد: «مثلا گفته اند ثلاث باباجانی ۱۵ نفر تلفات داشته که درست نیست. تعداد افراد کشته شده ای که لااقل من آمارشان را دارم، تا به حال قریب به ۲۲ نفر بوده اند. روستای “نیمه کاره” هشت نفر تلفات داشته اند و روستا به کلی تخریب شده و حتی یک خانه سالم سر جایش نمانده است.»

او می گوید نیروهای امداد وجود دارند اما هیچ وسیله و امکانات مدرن و یا حتی قدیمی ندارند: «می خواهیم یک پایگاه مردمی بی واسطه ایجاد کنیم تا بتوانیم نیروهای مردمی را برای کمک به قسمت های نیازمند سامان دهی کنیم. مردم باید به نقش و توان خودشان و جامعه مدنی ایمان داشته باشند. نیروهای امدادی هم وجود دارند اما نیروهای مردمی دل شان بیش تر می سوزد و با دست خالی هم که شده، تلاش می کنند. وضع روستاها به شدت بد است. به ساکنان شهرستان ها چادر رسیده اما مردم روستاها وضعیت بغرنجی دارند. هلال احمر می گوید تمرکزمان روی اسکان مردم است اما عمده تمرکز آن ها روی شهرها است. مردم روستاها مغفول مانده اند.»