یادداشت: شبهه هنرمندان، زاییده ی جمهوری اسلامی/ حامد تقوی

 

«غلامحسین ساعدی» در شب‌‌های شعر انستیتو گوته(شب‌های شعر گوته) در پاییز ۱۳۵۶،
که کانون نویسندگان ایران با همکاری انجمن روابط فرهنگی ایران و آلمان
در تلاش علیه «فضای اختناق و سانسور حاکم»
به مدت ۱۰ شب در تهران برگزار شد، در مورد شبه هنرمند

می گوید :

«”بله. شبه هنرمند گرفتار «ابلوموفیسم» کامل ذهنیست.
دقیقاً هیچ امر اجتماعی برایش مطرح نیست. هیچ چیز او را تکان نمی دهد.
به تمام مسایل مملکتی بی اعتناست.
دنیا را آب ببرد او را خواب می برد. اما با این همه مرده گی،
اصلاً جمود نعشی ندارد….
… از این شهر به آن شهر، از این جشن به آن جشن،
از این مجلس به آن مجلس می رود فقط به این دلیل
که همیشه حضور داشته باشد به دلیل اینکه او را ببینند.
به این دلیل که فضا را بسنجد و ببیند که باد از کدام سمت می وزد
و به کدام سمت باید مایل شود. به کدام سمت باید رو کند.
فرصت طلبی خود را با بی شرمی تمام همه جا علنی می کند.
بله. می دود و می دود و می دود فقط به خاطر جمع و جور کردن موقعیت خود.
اگر شبه هنرمند یک «ابلوموف» کامل است در زندگی
و چالاکی یک «پله» است. همان فوتبالیست معروف
که توپ فوتبال مستعملی را امضاء می کند و چندین هزار دلار می ستاند.
ولی شبه هنرمند بدبخت بی آنکه توپ فوتبال امضاء کند،
فقط صله می گیرد و توله سگ وار نوازشی می بیند…
… مساله مهم این است که شبه هنرمند با ممیزی مخالف نیست
و وجودش را حس نمی کند. نه که او کاری به کار ممیزی ندارد
و ممیزی کاری به کار او! نخیر اشتباه می کنید.
این دو تا بردران توامان همدیگرند. اصلاً شبه هنرمند زاییده ممیزیست.
از عوارض ممیزیست. ممیزی هنرمند واقعی را می کوبد
و بذر هنر کاذب را همه جا پخش می کند. وقتی آلودگی هست
چرا شبه «وبا» نباشد. وقتی ممیزی هست چرا شبه هنرمند نباشد.”»

حالا به گمانم اگر غلامحسین ساعدی زنده بود
با این سطح از حجم ابتذال در فضای هنری ایران
که به صورت سرطانی در حال رشد است سکته می‌کرد و می مرد.
در این میان دلالان نشر و مرکز نشینان مرکزگرا
در فضای گل آلود هنر ایران، هنر را برای مارکتینگ خود دست به کار کرده اند.
در دوره ای شاملوها و به آذین ها و ساعدی ها و براهنی ها
در آن زیست می کردند شاید هیچ گاه در خواب هم نمی دیدند
همچون فضایی در فضای هنری ایران به وجود بیاید.
مداخله گری در امر هنر الزاما در کانتکست مشخصی نیست.
سیستم به صراحت نشان می دهد ضرب و زور سیستماتیک حکمرانان،
برای تربیت هنر ، حتی هنر ایرانی اسلامی، شکست خورده است.
پر واضح است که سیستم خودکامه ای که دستورالعمل اساسی حکومت اش
حفظ وضع موجود و در وهله ی نخست حفظ خود است
آن هم به هر قیمتی در برابر هر خوانش دیگر و نافرمانی ای برش خواهد زد.
فاجعه بار تر آن است که هر چه از عمر جمهوری اسلامی میگذرد،
عرصه ی هنر بر صاحبان اندیشه تنگ تر میشود.
اما به جایش اهالی سپاه و با سرمایه های بی حساب
در حال خرید ترانه سرایان و خوانندگان و شاعران هستند.
به عنوان مثال «موسسه ی اوج » که وابسته به سپاه پاسداران است،
به همین منظور سالیانه بیش از چند هزار اثر را قبل از تولید،
«پیش‌خرید محتوا» می کند.

✍️ دیدگاه شما 🙏