مقایسه تبریک سلیمانی و نامه ظریف: شکست داعش نویدبخش ثبات در منطقه نیست / حسین علیزاده

محمدجواد ظریف، وزیر خارجه ایران، اخیراً نامه ای را در روزنامه “ینی شفق” ترکیه منتشر ساخته که دانسته یا ندانسته اعتراف بزرگی را بر زبان آورده است. او در این نامه ضمن پیشنهاد ایجاد یک “مجمع گفت‌وگوی منطقه‌ای در خلیج فارس”، حقیقتی را آشکار ساخته که در تعارض مستقیم با تبریک سردار سلیمانی به علی خامنه ای بابت شکست داعش است. ظریف در این نامه نوشته است که: “شکست داعش نویدبخش بازگشت ثبات به بخش‌های بزرگی از منطقه نبوده و همزمان این شکست به تنش‌ها و بحران‌های جدیدی دامن زده است از جمله یک تلاش هماهنگ برای احیای هیجانات عصبی که مدت‌هاست واقعیت سیاست خارجی ایران را پوشانده است.”

به عبارت دیگر وزیر خارجه ایران مدعی است که نابودی داعش سه تالی فاسد داشته است. به عبارت دیگر اگر داعش ساقط نشده بود این سه تالی فاسد هم احیانا رخ نداده بود. این سه عبارتند از:

– شکست داعش ثبات را برای منطقه به همراه نیآورده است.

– شکست داعش همزمان تنش‌ها و بحران‌های جدیدی را دامن زده است.

– شکست داعش موجب فعال شدن تبلیغات یا به قول ظریف احیای هیجانات عصبی علیه سیاست خارجی ایران شده  است.

این ارزیابی منفی ظریف در حالی است که حدود دو ماه پیشتر قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس، طی نامه ای به رهبر جمهوری اسلامی پایان عمر داعش را به او تبریک گفته بود. او که نامه خود را با آیه «انّا فَتَحنا لَکَ فتحاً مُبینا» آغاز کرده بود در نامه اش وجود داعش را “فتنه ای خطرناک” توصیف کرده بود که هدف آن «آتش افروزی وسیع در عالم اسلامی و درگیر نمودن مسلمانان با یکدیگر توسط دشمنان اسلام» بود. او نوشته بود که “حقیر به عنوان سرباز مکلف شده از جانب حضرتعالی در این میدان..با پایین کشیدن پرچم این گروه آمریکایی – صهیونیستی و برافراشتن پرچم سوریه، پایان سیطره این شجره خبیثه ملعونه را اعلام می کنم.”

حال در ارزیابی وزیر خارجه ایران، این نه وجود داعش بلکه شکست داعش است که بحران های جدیدی را دامن زده و تبلیغات و هیجانات عصبی را علیه جمهوری اسلامی دامن زده است.

با این دو تشخیص متعارض، پرسش این است که کدام یک از این دو مقام ارشد نظام تشخیص درست تری داشته اند؟

می دانیم که روند قهقرایی بشار اسد هنگامی معکوس شد که نیروهای تکفیری جهادی به ویژه داعش در عرصه جنگ داخلی سوریه پدیدار شدند. بدین ترتیب، به موازات رفتار اهریمنی داعش، رفتار ددمنشانه بشار اسد به هاله رفت. دیگر کسی صحبت از قساوت های بشار اسد به میان نمی آورد وقتی جهانیان می دیدند داعشیان اسیران خود را زنده زنده در اسید می سوزانند و آنان را سر می برند و اجرای سختگیرانه شریعت را فرض واجب خود می دانند و میراث های بشری را نابود می سازند.

مبارزه با داعش گرجه مخرج مشترک ایران و سوریه و ترکیه و روسیه و ائتلاف به رهبری امریکا شد ولی از آنجایی که ایران نپذیرفت در ائتلاف به رهبری امریکا باشد، اینک هم امریکا مدعی پایان دادن به داعش است، هم ایران.

درک ظریف از دُمَل هایی که با انهدام داعش سر باز کرده اند، درک قریب به واقع است. این وضعیت را می توان به وضعیت جنگ جهانی دوم شبیه دانست که مسکو و واشنگتن در یک جبهه علیه آلمان هیتلری جنگیدند. اما، پیروزی بر این دشمن مشترک آغاز دوستی ها نشد بلکه آغاز دشمنی های مسکو و واشنگتن و شکل گیری نظام دو قطبی شد.

نمونه ای از منازعاتی که اینک سرباز کرده به وضوح می توان در پیام توئیتری ظریف در پاسخ به اظهارات عادل الجبیر وزیر امور خارجه عربستان سعودی دید. ظریف در توئیترش نوشت: “هر مقدار که بوق های تبلیغاتی ترامپ و همدستان او واقعیات تقلبی را تولید کنند، و هر چقدر آمریکا سعی کند شکست داعش را به نام خود ثبت نماید، نمی توانند حقایق زیر را تغییر دهند: این ایران بود که برای شکست دادن داعش به کمک مردم عراق و سوریه شتافت و این آمریکا و عربستان بودند که به داعش سلاح دادند.”

 

معادلات چند مجهولی و راه حل ساده ظریف

ساده اندیشی است که معضل سوریه را معادله ای دو یا سه مجهولی بدانیم. واقعیت این است که معادله سوریه معادله ای چندین مجهولی (اگر نگویم چند ده مجهولی) است. چنین معادله ای را چگونه می توان حل کرد؟

اینک، با حل شدن یک مجهول (حذف داعش) از معادله چند مجهولی سوریه بسیار طبیعی است که همگان به فکر حل دیگر مجهولات این معادله باشند؛ معادله ای که در آن سوریه آوردگاه قدرت های منطقه ای (ایران، عربستان، ترکیه) و همچنین آوردگاه قدرت های جهانی (امریکا و روسیه) شده است.

این معادله پیچیده در سوریه را عینا می توان در منطقه خاورمیانه دید. خاورمیانه نیز عینا مانند سوریه دچار یک معادله چندین مجهولی (اگر نگویم چند ده مجهولی) است. در این منطقه پرآشوب، ظریف می داند سه ضلع یک مثلث یعنی امریکا به رهبری ترامپ، اسرائیل به رهبری نتانیاهو و عربستان به رهبری ولیعهد جوان و بلند پرواز این کشور به هم رسیده اند. این سه ضلع مثلثی را شکل داده اند که ثقل خود را نه بر تغییر رفتار رژیم (regime behavior change) بلکه بر تغییر رژیم (regime change) در ایران متمرکز کرده اند. ظریف به وضوح کانون های بحران را یک به یک پیرامون ایران می بیند. این کانون های بحران مادام که داعش وجود خارجی داشت، چندان فعال نشده بودند.

پس از یک سال از به قدرت رسیدن ترامپ اینک بر کسی پوشیده نیست که تمرکز این مثلث بر منعدم ساختن برجام، کاستن از توان موشکی ایران، تضعیف توان اقتصادی ایران با وضع تحریم های جدید، تحت الشعاع قرار دادن رابطه ایران و اتحادیه اروپا، منزوی ساختن ایران و نهایتاً تغییر رژیم است.

ظریف بهتر از هر کسی می داند که جای چندان خشنودی از نابودی داعش نیست وقتی یکایک کانون های بحران خارجی علیه جمهوری فعال شده است. راه حل ظریف برای این وضعیت چیست؟

او نوشته که “برای گذار از آشفتگی فعلی به سمت ثبات، باید قبل از هرچیز رو به سوی گفت‌وگو و سایر اقدامات اعتمادساز بیاوریم. [از این رو] جمهوری اسلامی ایران پیشنهاد ایجاد یک «مجمع گفت‌وگوی منطقه‌ای در خلیج فارس» را می‌دهد.”

همانگونه که روشن است راه حل ظریف اولا راه حلی ساده برای معادله ای پیچیده است و ثانیا نوش دارویی است پس از مرگ سهراب. اگر این راه حل موثر است چرا پیش از شکل گرفتن این همه گره کور در خاورمیانه، جمهوری اسلامی به فکر تشکیل مجمع گفتگوی منطقه ای نیافتاد؟