روایت یک برده جنسی که از چنگ گروه اسلام‌گرای الشباب گریخته است.

انستیتوتحقیقات ایرانیان ترکیه _ در کنیا بسیاری از زنان جوان به گروه اسلام‌گرای الشباب در سومالی می‌پیوندند. آنها در میان این گروه خشونت، آزار و ترس را تجربه می‌کنند. یکی از زنان بازگشته از گروه الشباب تجربیات خود را با دویچه وله در میان گذاشته است.

Somalia Al-Shabaab Kämpfer (picture alliance/AP Photo/F. A. Warsameh)

راضیه مامبو، زن ۲۷ ساله کنیایی قبایی سنتی و بلند بر تن دارد و چهره‌اش را زیر حجاب اسلامی پنهان کرده است. راضیه اسم مستعار اوست تا بتواند هویت خود را پنهان کند، زیرا او مخفیانه از سومالی به کشورش کنیا بازگشته است.

راضیه مامبو از دست شبه‌نظامیان اسلام‌گرای الشباب گریخته و پای برهنه خود را به کنیا رسانده است. او می‌گوید افراد این گروه اسلام‌گرا از او به عنوان برده جنسی سوءاستفاده کرده‌اند.

 

یکی از خویشاوندان راضیه او را در سال ۲۰۱۳ میلادی، زمانی که او به شدت به دنبال کار می‌گشت، به گروه الشباب معرفی کرده و او از کشورش کنیا، راهی سومالی شده است.

راضیه درباره سفر خود به سومالی چنین می‌گوید: «افرادی که پدرم را می‌شناختند، مرا با خود بردند. قرار بود در سومالی به عنوان آشپز کار کنم. همین که به مقصد رسیدیم چند مرد ریشو آمدند و مرا به خانه‌ای بردند. در خانه به سرعت بسته شد تا از آنجا فرار نکنم.»

راضیه زخم‌های بدن‌اش را که یادگار خشونت‌های گروه اسلام‌گرای الشباب است، به خبرنگار دویچه وله نشان می‌دهد. آزمایش خون او در شهر مومباسا نشان داده که او به ایدز مبتلاست.

راضیه می‌گوید: «در سومالی نزد کسانی بودم که با من به شدت بدرفتاری می‌کردند و مرا شکنجه می‌دادند. آنها به من قول داده بودند که ماهانه حقوقی برابر ۶۰ هزار شلینگ کنیا، (حدود ۴۸۰ یورو) دریافت خواهم کرد.»

 

راضیه اما هیچ پولی دریافت نکرد. او به جای آشپزی مسئولیت ارضای جنسی مردان گروه را به عهده داشت. می‌گوید: «هر که می‌خواست با من می‌خوابید و کاندوم هم استفاده نمی‌کرد. آنها مرا می‌زدند و زخمی می‌کردند. وقتی سرانجام موفق به فرار شدم همه جای بدنم پر از جراحت بود.»

راضیه روزی موفق می‌شود با استفاده از فرصتی استثنائی، در جنگلی پنهان شود. او یک ماه در مخفی‌گاه جنگلی‌اش بود و سرانجام کسی را یافت که به او در رسیدن به کنیا یاری رساند.

استخدام ده‌ها هزار زن در گروه اسلام‌گرای الشباب

راضیه تنها نیست. مقامات امنیتی کنیا اطلاع داده‌اند که بسیاری از زنان و دختران کنیایی به گروه اسلام‌گرای الشباب پیوسته‌اند. الشباب به آنها وعده پول، کار و حتی شوهر می‌دهد. از میان زنانی که به الشباب پیوسته‌اند شمار بسیار اندکی موفق به فرار و بازگشت می‌شوند.

گفته می‌شود که بسیاری از زنانی که بازمی‌گردند، وظیفه جاسوسی برای الشباب را به عهده دارند. آنها برای این کار مناسب هستند، زیرا ماموران امنیتی به زنان کمتر شک می‌برند و مردم نیز خطر آنها را حس نمی‌کنند.

مقامات دولتی در کنیا، همواره بر خطر پیوستن زنان به الشباب تاکید می‌کنند و آنها را از این اقدام برحذر می‌دارند. فیلیس مواِما، یکی از گردانندگان یک موسسه غیردولتی کنیا، درباره شمار زنانی که به گروه اسلام‌گرای الشباب پیوسته‌اند تحقیق کرده است.

 بیشتر ساکنان منطقه ساحلی کنیا را مسلمانان تشکیل می‌دهند بیشتر ساکنان منطقه ساحلی کنیا را مسلمانان تشکیل می‌دهند

فیلیس مواِما که در بخش حمایت از زنانی که از الشباب گریخته‌اند فعال است، در این باره می‌گوید: «ما حدس می‌زنیم که بیش از ۱۰ هزار زن کنیایی به الشباب پیوسته‌اند.» این آمار از راه تماس با والدین زنان و همچنین در صحبت با زنانی که از الشباب روی گردانده و بازگشته‌اند، به دست آمده است.

عفو عمومی ناکارا

دولت کنیا در سال ۲۰۱۵ میلادی فرمان عفو همه جوانانی را صادر کرد که به گروه اسلام‌گرای الشباب پیوسته بودند. این جوانان بخت دسترسی به امکانات پزشکی یافتند و این امکان را یافتند تا بار دیگر در جامعه فعال شوند و گذشته تاریک خود را به فراموشی بسپارند.

 

اما شمار جوانانی که خود را پس از عفو عمومی به نهادهای دولتی معرفی کردند بسیار اندک بود، زیرا این افراد می‌ترسیدند در جامعه توسط نیروهایی که برای الشباب کار می‌کنند شناسایی شده و به مرگ محکوم شوند.

راضیه پس از فرار اندک اندک با همسایگان پیشین خود ارتباط برقرار کرد. او از شوهرش که دو سال قبل از سفر او به کنیا به صفوف شبه‌نظامیان الشباب پیوسته بود، اطلاعی در دست ندارد. راضیه اکنون در بازار سبزی می‌فروشد تا زندگی خود و ۵ فرزندش را تامین کند.

راضیه درباره شوهرش می‌گوید: «شوهرم خیلی ساده از پیش ما رفت و حتی یک بار هم تلفن نزد تا حال ما را بپرسد. به همین علت بود که من باید دنبال کار می‌گشتم.»

راضیه می‌گوید: «در زمان زندگی در سومالی اراده آهنینی در من رشد کرد: اراده فرار. در چند هفته‌ای که در جنگل بودم، غذا برای خوردن نداشتم و نمی‌توانستم خودم را بشویم. من فقط از راه خوردن میوه زنده ماندم. این شرایط سخت اما بسیار بهتر از زمانی بود که در سومالی در اسارت گروه اسلام‌گرای الشباب بودم. دیگر هرگز به آنجا بازنخواهم گشت.»