هدی صابر و تنهایی های روشنفکر- قهرمان / سوسن شریعتی

کانون فعالان سیاسی ایرانی مقیم ترکیه _ به گزارش ملی مذهبی

 

“شریعتی و صابر را پرداختن به سه محور شبیه هم می کند علی رغم تفاوت های بسیارشان:
-نقد متوسط ها و زمانه متوسط پرور.
-ضرورت بازگشت به نزد مردم (ضعیف ترها)
-روشنفکر-پیامبر

هدی و شریعتی هر دو با اعلان بیزاری از این وضع شروع می کنند و در این احساس تنهایی با هم مشترکند: بیزاری از زمانه متوسط پرور و آدم های متوسط و ای بسا احساس بیگانی با مردم زمانه و از سوی دیکر ضرورت و تاکید بر مردم، نزدیکی به خواستها و مطالبات انها ، به زیست و زبان آنها و از همین رو متهم به نوعی پوپولیزم. شریعتی معروف است به داشتن احساس تنهایی در میان اجماع مسلط . انسان متوسطی که مورد نقد شریعتی قرار می‌گیرد موجود دردسترس و پیش پا افتاده‌ای است که به حداقل‌ها خو کرده و بدون خلاقیت است. این را هم در نقدی که به سیاستمداران زمانه خود می زند می توان دید و هم در مقدمه کویر و هم در بیان فاصله با متولیان استابلیشمنت ها . در یادداشت های صابر همین برآورد اعتراضی و گاه بی اغماض را نسبت به موقعیت موجود و آدم های موجود می بینیم. او در شرح این وضعیت از موجوداتی سخن می گوید:” سرسپرده، خو کرده به اندک، با مطالباتی محدود، انسان هایی در حال استحاله، با خدایان پرتابلی، مکانیکال و رباط گونه، خدایان نسبی و اقلی، ناتوان از آفریدن سرمایه، فردیت گرا و مصلحت گرا، جان های بی جست و خیز، فاقد ایمان های مبشر..”. این ها همه تعابیر هدی است در یادداشت هایی که او در سال ۸۵ نوشته است. ( «هشت‌فراز و هزار نیاز»، )صابر می گوید «چیزی در درون فسرده است و چیزی در بیرون گم شده». او با این انزجار آغاز می‌کند؛ قرار گرفتن در جامعه‌ای که فسرده است و جامعه‌ای که درون‌های فسرده دارد و بیرون‌های خالی و بی‌وعده. در این تحلیل گاه بسیار رادیکال‌تر از شریعتی است. این دو متوسط ستیز با این همه در ضرورت بازگشت به مردم با یکدیگر مشترک اند: بازگشت به سوی ضعیف تر ها، شکننده ها، جوانان، اقلیت ها، نادیده شده ها ..به تعبیر خود صابر “از میدان امام حسین به پایین تر ها”.
پارادوکس در همین جاست: از یک‌سو ابراز انزجار از آدم‌های دردسترس و شبیه هم و از سوی دیگر روشنفکر مردم‌گرا، جمع‌گرا، اجتماعی و در جستجوی پیدا کردن نوعی ربط بین خود و اکثریت و حتی از بین طبقات اجتماعی مختلف مردم با محرومترینش. شریعتی از انسان متوسط دهۀ چهل می‌گوید و هدی صابر از انسان دهۀ هشتاد و مشخصا روشنفکری دینی دهه ۸۰٫ این تنش است که به روشنفکری این دو، خصلتی تراژیک می‌دهد و به نظرم می‌آید که همین درک مشترک، شریعتی را علی رغم تفاوت هایش به هدی صابر نزدیک‌ می‌کند. (تفاوت ها را بعدا توضیح می دهم). در این نگاه روشنفکر موجودی می شود: الف- مجبور به تفکیک ساحت ها : دینی برای خود ، دینی برای دیگران؛ ب- مجبور به انتخاب میان خود و دیگری. پ- مجبور به فداکاری و از خودگذشتگی. ت- مجبور به پیش برد چند پروژه به شکل توآمان. هم خودسازی انقلابی و تزکیه نفس و هم مبارزه برای دیگران. ج-مجبور به چند زبانی کردن پروژه .