حوزه های علمیه هنوز از قافله فهم کلام جدید دور هستند/ باید خودمان را رشد بدهیم/ نمی توانیم دیواری آهنین به دور خود بکشیم و هیچ تفکری را راه ندهیم؛ دکتر داود سلیمانی

کانون نواندیشی دینی مدارا_شفقنا-  براساس نظر برخی از کارشناسان یکی از دلایل مهجوریت قرآن در عمل و گفتار بی ارتباط نیست با شبهه سازی برخی مبنی بر اینکه آموزه های این کتاب برای زمان خاصی بوده و برای امروز کارگشایی ندارد. دکتر داود سلیمانی، محقق و قرآن پژوه و استاد سابق دانشگاه تهران نیز با تأیید تأثیر این شبهه بر ذهنیت افراد به خصوص نسل جوان در دور شدن آنان از قرآن، می گوید: ما همیشه عقیده داریم که باید به مردم آگاهی و آموزش داد تا مردم عمل خود را درست کنند، ولی من این مساله را در برخی موارد نه کافی و نه لازم می دانم. آموزشی که ساختار لازم را نداشته باشد به ضد خود تبدیل می شود. ما عالمان شیطانی و متخصصین متبحر و بی عمل هم داریم. متاسفانه حوزه ما به رغم تلاش های ارزنده و بر خلاف کارهای درخشان برخی از افراد هنوز با فهم کلام و تئوری های جدید و فهم هرمنوتیک و ادواری که بر او گذشته و قرابت آن با آموزه های دینی فاصله دارد، حوزه های علمیه ما تلاش های خوبی داشته اند اما هنوز صدها سال از این قافله دور هستند. ما که نمی توانیم دیواری آهنین به دور خود بکشیم تا هیچ تفکری به غیر از فکر های خود ما به میان نیاید! این مساله عین تحجر است. ما نمی خواهیم بگوییم هرچه غرب گفته درست است. نه بسیاری از اینها غلط  و تحریف است و هنر ما درست شناختن و خوب هضم کردن آنهاست و اینکه خوب دریافت و از بهره های خوب استفاده کنیم. وقتی قرآن راه هایی بسیار زیبا را به ما آموخته چرا باید درها را ببندیم.

متن گفت وگوی شفقنا با دکتر داود سلیمانی را می خوانید:

 

* بسیاری دیگر از کارشناسان و حتی مراجع عظام تقلید یکی از نشانه های مهجوریت قرآن در میان مردم را اعمال و رفتارهای غیر قرآنی می دانند، به صورت مصداقی و عینی نشانه ها و آثار مهجوریت قران کریم در سطوح مختلف جامعه در چه زمینه هایی بروز دارد؟   

در رابطه با مهجوریت قرآن از چند منظر می توان سخن گفت یکی بحث مهجوریت ظاهری که در معنای عمومی با اشاره به نخواندن قرآن و یا روی طاقچه گذاشتن کتاب الهی یاد می شود یا قرآن را صرفاً در استفاده آیینی و مناسکی به کار بردن است. اما مهجوریت بعدی مهجوریت معنا و عمل به قرآن است که در گرو فهم و درک نسبت به قرآن است؛ اگر عمل به قرآن نباشد و تعالیم و آموزه های قرآن مبنای عمل در میان رهبران یک جامعه نباشد و در سطح بعدی مورد عمل کارگزاران و در سطوح بعد مورد عمل مردم جامعه قرار نگیرد مسلماً آثار زیانبار آن را در حوزه های اعتقادی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خواهیم دید.

* مهجوریت قرآن در عمل و رفتار بسیاری از کارگزاران و مردم در شرایطی وجود دارد که قرآن بسیاری از لازمه های زیست اخلاقی را بیان کرده، چرا جامعه به سمتی رفته که به این آموزه ها عمل نمی کند؟

 قرآن آیات گوناگونی دارد که در این آیات می گوید باید به آنچه می گویید عمل کنید. در آیه ای می گوید اشتباه و کفران نعمت و خطای سنگینی است که کسی حرفی را بزند و به آن عمل نکند چون بازتاب این بی عملی از بین بردن انگیزه در جامعه است. مردم به سلوک سخنرانان نگاه می کنند نه به عمل آنها. کافی است یک سخنور خوب مرتکب خطایی شود. این دوگانگی در نوع اعتقاد افراد اثر می گذارد و خودشان بی تفاوت می شوند و فکر می کنند که جامعه دینی پر از تزویر، دروغ و ریا است. گفته نمی شود که این فرد مسلمان ایرانی و بازاری است و یک سری سنت های غلطی را حمل می کند و ما باید این رفتار را از نوع رفتار اسلامی تفکیک کنیم. این وظیفه روشنفکران و آگاهان یک جامعه است چون عموم مردم این کار را نمی کنند، این قشر باید بین رفتارهایی که منبع دینی دارد و رفتارهایی که منشا دینی ندارد تفکیک قائل شوند و با شخص وارد دین نشده و دین را نگیرند. از امام صادق(ع) روایت شده است که اشخاصی که با شخص وارد دین می شوند با شخص نیز از دین خارج می شوند. وقتی کسی که معصوم نیست بت می شود و سپس خطایی مرتکب می شود این تصور پیش می آید که جواز چنین خطایی صادر شده است و یا اینکه افراد بی اعتقاد می شوند. وقتی مردم دین را در یک شخص دیده باشند چنین اتفاقاتی می افتد و بعد به این نتیجه می رسند که نمی شود دینی زندگی کرد و بهتر است عرفی زندگی کنند بنابراین مردم به فرار از مذهب و بی عملی کشیده می شوند. فرار از مذهب در عین اینکه یک امر اجتماعی است به لحاظ فراروانشناختی اجتماعی نیز بسیار قابل مطالعه است. این مرحله ریشه در تضاد بین علم و عمل دارد.

* اگر بنا بر نظر شما نباید در دریافت دین و آموزه های آن به شخص تکیه کرد، پس چطور می توان به مردم آگاهی داد تا از آموزه های درست قرآن استفاده کنند؟

این مطلب کمتر به این شکل بیان می شود. ما همیشه عقیده داریم که باید به مردم آگاهی و آموزش داد تا مردم عمل خود را درست کنند. ولی من این مساله را در برخی موارد نه کافی و نه لازم می دانم. آموزشی که ساختار لازم را نداشته باشد به ضد خود تبدیل می شود. ما عالمان شیطانی و متخصصین متبحر و بی عمل داریم. مثل پزشکی می مانند که به لحاظ پزشکی استاد حاذقی است ولی خود به توصیه های خود عمل نمی کند. این کارها نتیجه بخش نیست. آموزش یک زیست است نه یک برنامه منتزع از زندگی. زمانی ما در یک کلاس شرکت می کنیم و من این را منتزع می دانم این جزئی از کارهای من است که یک بخش هم آموزشی است. ولی زمانی گفته می شود آموزش زیست است یعنی توام با زندگی است و تمام کارهای من آموزش است. من در راه رفتن به محل کار در حال آموزش هستم. اساتید پدیدار شناس وجهی را در مواجهه با پدیده تعریف می کنند که به وجه التفاتی مشهور است. این وجه التفاتی مخصوص انسانها و حیواناتی است که حس دارند و مثل شی نیستند. هیچ احساس و نسبتی بین دو شی در مجاورت با هم تعریف نمی شود. در حیوانات به این صورت نیست. حسی وجود دارد و توجهی نسبت به پیرامون خود دارد. رفلکسی نشان می دهد و این رفلکس ها وجه التفاتی است. نسب به اشیاء پیرامون خود بی تفاوت نیست. او در درون و بیرون خود این حس را تقویت می کند و بخشی از مهارت های زندگی اش از این طریق حاصل می شود و این یعنی آموزش. انسان در این مسائل به مراتب قوی تر است. من و شما اینجا نسبت به هم بی تفاوت نیستیم. همچنین نسبت به فضایی که در آن قرار داریم بی تفاوت نخواهیم بود. این وضعیت آثار مثبت و منفی دارد. آثار مثبت آن روی زیست من دیده می شود. اینجا دیگر کلاس درس نیست و اگر کلاس درس جزیی از برنامه زیستن من بود معنا خواهد داشت. نتیجه می گیریم که برای بهبود جامعه نباید رفت قرآن خواند و تفسیر قرآن را آموخت. ما در حوزه و دانشگاه و در میان مردم تجربه کرده ایم. مذهبی هایی را دیدیم که این مساله روی آن ها تاثیر معکوس داشت. چه بسا عالمی که در برخورد با همسر خود دچار مشکل است. نوع ادبیاتی که بکار می برند و نوع رفتار و تعامل او مثل برده داری است. چطور می توان گفت که با خواندن و آموختن قرآن می شود درست زندگی کرد. قرآن باید راهنمای زیست باشد و در زیست ما تاثیر بگذارد. اگر ما متوجه زیست خود بودیم و در عمل زیست خود را قرآنی کردیم می شویم نمونه ای از عمل به قرآن که این سخن حضرت علی(ع) درباره حضرت رسول(ص) است یعنی قرآن مجسم و متحرک و این به معنی آموزش قرآن است. در روایات داستان گردنبندی را که از بیت المال مسلمین امانت گرفته شد دیده ایم. باید دید برخورد حضرت با دخترش چطور است؟ روایت شده که فرمودند: اگر این مال به امانت گرفته نمی شد من حد سارق را بر تو اجرا می کردم. چنین تنبیهی برای دختری که این همه به او علاقمند است و این سختگیری نشان از فعل او دارد. عمل او قرآنی بود و مردم این را می بینند. بنا به کلام قرآن برخی از آدم ها اسوه هستند. دنبال اشخاص نروید ولی پیغمبر و ائمه را داشته باشید. اینها حجت هستند. زندگی باید قرآنی باشد. ما در جامعه به وقت تبلیغ باید بخش عظیمی از این کار را با عمل پیش ببریم. به گفته معصومین باید با غیر زبان ها مردم را هدایت کنیم. حال اگر هزار کلاس داشته باشیم و این حرکت منتزع از زندگی باشد و در زیست ما آثاری از آن دیده نشود این حرکت فایده ای نخواهد داشت.

* اما گاهی شرایط زندگی به گونه ای است که یکسری از مردم اگرچه خواستار عمل به آموزه های قرآن هستند، اما می گویند مجبور هستند دروغ بگویند و ربا و رشوه بگیرند چرا که هزینه راستگویی و وفای به عهد در جامعه ما زیاد شده؟   

کسی که زیست و آموزش و تربیت و محل پرورش او در جامعه ای باشد که این جامعه فساد دارد خواه یا ناخواه فرد نیز به دام این مسائل می افتد. راه چاره تبدیل این زیست است. پدر و مادری را فرض کنید که صاحب فرزند می شوند. در سالهایی که آن فرزند رشد می کند و در آن خانه است سلوک این والدین امانت داری است، دروغ نگفتند و صداقت در این خانه جاری بوده است. این فرزند چنین روشی را دیده و نتیجه این تربیت را در جامعه می بینیم. چه کسانی در جامعه رشوه قبول می کنند و دروغ می گویند و چه کسی امانت دار خواهد بود؟ کسی که چنین اصولی را یاد گرفته و این اصول جزو زیست و منطق اخلاقی اوست. این مسائل به سختی جدا می شوند به خصوص اگر به عادت تبدیل شده باشد. زیست برای ما عادت به وجود می آورد و این عادت با ما می ماند. به قول فروید این محتوا در ضمیر ناخود آگاه ما پنهان است. او شخصیت را به هندوانه ای تشبیه می کند که آن را در آب انداخته باشید، شخصیت ما اینطور است. نیمی از آن درون آب پنهان است و بعد بروز و ظهور پیدا می کند. عادت ها ما را به اینجا می رساند. من بدون اینکه خودم بخواهم کار درستی انجام نمی دهم چون زیست من بر غلط بودن است.

* برخی معتقدند که در تصمیم سازی و تصمیم گیری ها حق قرآن را ادا نکردیم، آموزه های قرآن در نزد کارگزاران ما چه جایگاهی دارد؟

 این امر نسبی است. نمی توان گفت جامعه ای قرآنی است یا نیست. به قول ما که روش تحقیق تدریس می کنیم، می گوییم این نوع قضاوت ها بسیار غیر علمی است. وقتی می گوییم کارگزاران راجع به افراد صحبت می کنیم و قضاوت ها انفرادی است. ما می توانیم به طور نسبی نظر بدهیم و برای این کار به روش علمی نیاز داریم. باید جامعه نمونه ای از کارگزاران داشته باشیم و با پرسشنامه و پاسخنامه جواب های معنا دار را انتخاب کنیم و بسنجیم که آیا در تمام آنها راستگویی وجود دارد. به همین دلیل قضاوت برای من سخت است. می توان به طور کلی گفت جایگاه آموزه های قرآن در میان کارگزاران سیاه و سفید است، برخی انجام می دهند و برخی انجام نمی دهند که این نگاه هم دردی را دوا نمی کند و حاصله ای به دست کسی نمی آید مگر اینکه من قاطعانه اعلام کنم که اینها قرآنی عمل نمی کنند و چند نمونه مثل ربا در بانک و دروغ گویی مسئولین و برخی مسائل را عنوان کنم، ولی باید گفت کدام قرائت و کدام نگاه چون امروز بحث اسلام هم مورد چالش است. وقتی می گوییم ربا وجود دارد از ما می پرسند شما با کدام نگاه حرف می زنید؟ نگاه فقها یا نگاه شورای نگهبان یا نگاه رهبری؟! وقتی می گویند مطلبی را قرآن گفته است باید گفت قرآن مطالب زیادی را نگفته است، ما حدیث و اجتهاد هم داریم حال یا آنها را قبول داریم یا نداریم. همین قرآن دستور داده که به رسول خدا(ص) مراجعه کنید و هرچه داد بگیرید و از هرچه نهی کرد دوری کنید. در حقیقت ما یک وحی قرآنی و یک وحی بیانی داریم. در برخی از آیات گفته شده است رسول خدا را فرستادیم تا قرآن را برای شما شرح دهد. چون تفسیر بسیاری از آیات ما مجمل است. نگاهی که می گوید ربا وجود دارد و آن را با آیه قرآن تطبیق می دهد مورد چالش است. بله در قرآن این محتوا وجود دارد ولی باید دید فلان روایت در کنار این محتوای قرآنی چطور جمع می شود و نوع استنباط آنها به زیست آنها بر می گردد که باید دید آیا برای خوشآیند حاکمان یا محرومان این کار را می کنند یا برای رضای خدا در تلاش هستند. این مساله بسیار مهم است. چون در اجتهاد، تقوا و دوری از هوای نفس بسیار مهم است.

* به هر حال عملکرد مسئولان تاثیر خود را روی مردم دارد.

حتماً همینطور است. هرچه بیشتر با معارف قرآنی زیسته باشند تاثیر مثبت آن را روی مردم و جامعه خواهیم دید. امروز تفکری بر برخی از ذهن های جوان حاکم است.آنها عقیده دارند این تعالیم به هزار و چهارصد سال پیش متعلق است و من به آنها جواب می دهم که باید دید آیا خدا هم مانند ما انسان ها است. می گوییم قرآن کلام الله است و آفریده خداست و این کلمه به معنای حقیقی تجلی خداست. خدا مثل انسان متخصصی نیست که علم امروزش به درد دیروز نخورد.

در بحث عصری بودن قرآن برخی اشاره می کنند که در قرآن بسیار دیده می شود که انسانی را تصویر می کند که شبیه یک انسان ایده الی است که در جامعه عرب بوده و از المان هایی استفاده می کند که به جامعه عرب آن زمان بیشتر نزدیک تر است، این افراد معتقدند که این اتفاق می تواند عصری بودن قرآن را نشان دهد و شاید همین تفکرات و اظهارنظرها شبهه ای در میان عده ای به وجود بیاورد. آیا آیات و احکامی در قرآن داریم که تنها متعلق به همان عصر و دوران بوده و مشمول تمام دوران نیست؟

این حرف درست است که زبان قرآن زبانی بومی است. نزول قرآن به زبان عربی و اینکه به زبان انگلیسی یا فارسی یا دری نازل نشده بیانگر این نکته است که محدودیت های زمانی و مکانی در رسانه تاثیر داشته است. پیامبر(ص) در عربستان متولد شده و زبان او عربی است و چون پیام رسان هست پس باید پیام او به زبان خودش باشد. نکته دوم اینکه متاثر از فرهنگ است. چون آنجا نخل و نهر آب موضوعیت داشته چرا که آب در بیابان خشک نعمت است. همچنین درخت که در بیابان خوشایند است و در شرایطی که قحطی درخت هست، این درخت عرب را به وجد می آورد. ولی قرآن مفهوم را به عرب ها محدود نکرده است. از خیمه صحبت می کند و این خیمه در بیابان مطلوب است و همین می تواند به خانه ویلایی ایرانی ها تعبیر شود. ما نباید جمود بر لفظ بورزیم. بحثی در مسائل هرمنوتیکی مطرح است. برخی می گویند باید جمود بر لفظ داشت و برخی می گویند باید پیام مطلب را بگیریم. لفظ راهنمایی می کند و پلی است برای درک مطلب، اگر اینطور نگاه کنیم زمانی و مکانی نمی شود و فرا زمانی است چون مطلوبیت و قصد در نظر گرفته شده است.

نکته ای که نتوانستم خوب کامل کنم این است که بنا بر نظر متکلمین جدید و حتی عرفایی مثل مرحوم امام(ره) جعل قرآن جعل واحدی نیست. یعنی وحی مثل علمی شبهه حضوری است. مشاهده ملکوت است. جایی دیده می شود که یک آدم عادی نمی تواند ببیند. تا اینجا همه عرفا می گویند این ملاقات با چشم دل دیده شده و دل دروغ ندیده است. از حضرت علی(ع) پرسیده می شود آیا خدا را دیده ای و او می گوید من خدایی را که ندیده باشم، نمی پرستم. با چشم  قلبم دیده ام و این سطح بالایی از شهود است. پیامبر نیز وحی را به این صورت می گیرد و این نگاه هم وجود دارد که ایشان وحی را خود به زبان تبدیل می کرده است. البته بسیاری این را به این شکل قبول ندارند. جعل قرآن و عربیت باهم است و برای این مفهوم از قرآن استنباط می کنند و عربی بودن را برای قرآن وصف و حال در نظر می گیرند. نظر مرحوم امام(ره) و آقای سروش بر این است که این جعل واحد نبوده است. فرق دیگران با مفهومی که جناب سروش داشتند این است که آنها می گویند در مرحله ابلاغ کلمات دقیقاً منطبق بر وحی است، اما امثال سروش برخلاف آنها نظر دارند. ما می گوییم که شما قصد را در نظر نگرفته اید که می گویید آن مفهوم به درد امروز نمی خورد. پس نوع روش ما در تفسیر آیات و نوع نگاه به آیات متفاوت از نگاه آنهاست. مرحوم امام تا اینجا همراه است و می گویند که الفاظ از پیامبر است. ولی بعد از آن همراه نیست و می گویند به این دلیل نمی توان گفت کهنه شده و یا از عصمت خارج است. چون به ۱۴۰۰ سال پیش تعلق دارد نمی توان گفت با فقرات علمی امروز سازگار نیست. به هر حال نوع نگاه تفسیری فرق می کند و تاثیر گذار است.

* امروز وظیفه روشنفکران این نیست که به نسل جوان با دلیل و برهان ثابت کنند که قرآن عصری نیست؟ البته شاید برخی از این روشنفکران در این راستا تلاش کرده باشند، اما تا به امروز در برابر جریان مخالف این نظر چقدر موفق بودند؟ در میان خود روشنفکران آموزه های قرآن تا چه میزان مهجور است؟  

برخی از آنها سخنان بسیار خوب و مستدلی را در بحث عصری نبودن و فرازمانی بودن قرآن مطرح کرده اند. ولی با وجود کلام جدید و با مسائلی که در دنیای غرب و به خصوص در میان هرمنوتیست ها مطرح است با مسائلی جدید روبرو هستیم. کسی پیدا می شود و می گوید که ما نمی توانیم برخی از آیات قرآن را درک کنیم چون برای ما شبیه نقاشی های سورئالیست است. برخی صحنه های ترسیم شده توسط قرآن را ما ندیده ایم. قطعا خداوند اینها را از روی علم گفته است. پس چه توجیهی دارد و کلام جدید چه توجیهاتی برای این نکات دارد. برخی بر این قائل شده اند که اینها مشاهداتی در حیطه تجربه نبوی است و او در عالم دیگر آنها را دیده است و دلیلی ندارد که آنها در این عالم نیز وجود داشته باشند و اگر باشند ثمره و سمبل افعال و رفتاری است که باید به آنها توجه کنیم. عده ای این مفاهیم را در پارادایم رویا توضیح داده اند مثل تئوری های جدید آقای سروش و گفته اند این حالت رویایی که وجود دارد، درست است که مراد آن به مفهوم خواب ما نیست، ولی اعم از آن است یعنی پیامبر (ص) حتی در حالت بیداری نیز می تواند به این عالم وارد شود و وحی را دریافت کند. چونانکه نقل است که ایشان گاهی حالتی پیدا می کردند و وقتی فارغ می شدند، می فرمودند وحی وارد شد. به آن حالت رویا گفته می شود. نه به معنی خواب و رویایی که ما می بینیم. این حرفی جدید است و چالش هایی ایجاد می کند و عده ای در نفی یا تایید آن وارد صحبت می شوند، علما بر اساس پارادایم ها و به میزانی که منطق و استدلال فراگیرتری می دهند، موفق تر خواهند بود بنابراین بخشی به این مسایل پرداختند.

متاسفانه حوزه ما به رغم تلاش هایی که داشته و بر خلاف تلاش های درخشان برخی از افراد هنوز از این قافله صدها سال دور است. یعنی فهم کلام و تئوری های جدید و فهم هرمنوتیک و ادواری که بر او گذشته است و قرابت آن با آموزه های دینی از حوزه هنوز دور است. ما باید مرزی میان تفسیر در شرق و تفسیر در غرب قائل شویم. تفسیر و تاویل در شرق با نگاهی مثل هم گرفته می شوند مانند تفسیری که طبری نوشته است و همان تاویل است یعنی مرزی بین این دو نگذاشته است. نگاهی دیگر می گوید تاویل به این معناست که برخی از وجوه کلام که پنهان هست علنی و ظاهر گردد. برای مثال فرض کنیم یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ در معنی ظاهری “ید” یعنی دست ولی چند معنی دیگر هم دارد توانایی و… حتی علم نیز معنی می دهد، اما همین “ید” معانی بسیاری نیز در لایه های زیرین دارد. در این مورد اگر معنی قدرت را از ید استخراج کردید و گفتید قدرت خدا بالاتر از تمام قدرتهاست تاویل را انجام داده اید.

برخی گفته اند تاویل مساوی تفسیر نیست. برخی هم گفته اند تاویل یعنی توجه به بطن قرآن و این از نظر لغتی معنای گسترده تری دارد. برخی از تاویل های عرفانی در همین روش ریشه دارد. به طور مثال ابن عربی در تفسیر خود سماوات را دلها می گیرد. عرض را بدن و چارچوب بدن در نظر می گیرد. اینکه چه نسبتی در تفسیر و معیار وجود دارد، دو بحث است.

در قران گفته شده که در درون قرآن تا هفت بطن معنی وجود دارد. این بیانگر این نکته است که تاویل توجه کردن به آن بطن ها است. هرکدام در یکی از این مسائل کار کرده اند پس نسبی است. باید گفت کدام عالم و مراد کدام نظر است و کدام ارجاع یا تفسیر یا تاویل؟! عده ای نظری دارند که به عقیده من بهترین شکل تاویل است. تاویل در مقابل تنزیل به این معنی که قرآن تنزل پیدا کرده و برگشت او در جایی است اگر بخواهیم این سیر نزولی را به جای اول برگردانیم باید سیری صعودی داشته باشیم. تنزیل با آدم ها متناسب است. چون ظرف کلام محدود است و تحمل و توانایی مفاهیم بلند را ندارند. چینش به طوری است که مفاهیم بلند در این حالت مستتر باشد و به همین صورت تنزل پیدا می کند. در تنزیل چاره ای جز نوعی تحریف نیست و این تحریف الزاماً بد نیست در حقیقت تحریفی به معنای محدود شدن در محدوده تحمل کلام است. می توانست غنی تر به ما برسد، اگر ما در ابتدا فهمی غنی تر داشتیم. خداوند در ابتدا کاری کرده که ضمن اینکه الفاظ همان است ولی ما می توانیم به معانی پی ببریم. وقتی تنزل پیدا می کند به زمین می رسد و در قالب کتاب به دست من و شما می رسد حال وقتی می خواهیم آن را به اصل برسانیم باید به حقیقت برسانیم. هر چه پیش می رویم به حقیقت نزدیکتر است و وقتی به ام الکتاب می رسیم حقیقت کامل می شود.

اینها را گفتم که بگویم وظیفه نخبگان این است که آنچه داریم خوب منتقل کنند. تفسیر چیست؟ تاویل چیست؟ ما در شرق برای اعتبار قرآنی خوب کار نکرده ایم. نمی توان گفت اصول و تفسیر داریم و بعد در این طرف معیار های صحت نداریم. دوم اینکه باید دید غرب چه گفته است. چون اینها ورود پیدا می کند و چه بخواهیم و چه نخواهیم تاثیر گذار خواهند بود. ما که نمی توانیم دیواری آهنین به دور خود بکشیم تا هیچ تفکری به غیر از فکر های خود ما به میان نیاید! این مساله عین تحجر است. ما نمی خواهیم بگوییم هرچه غرب گفته درست است. نه بسیاری از اینها غلط  و تحریف است و هنر ما درست شناختن و خوب هضم کردن آنهاست و اینکه خوب دریافت و از بهره های خوب استفاده کنیم. وقتی قرآن راه هایی بسیار زیبا را به ما آموخته چرا باید درها را ببندیم. مسلما رسالت نخبگان و علما و دانشمندان ما این است که اینها را خوب فرا بگیرند و بحث و مباحثه کنند و در دانشگاه های ما ورود کنند. ترس و عقب نشینی در زمینه بحث هایی مانند هرمنوتیک ما را پیش نمی برد و عقب نگه می دارد و آن چیزی که شما فکر می کنید بد است به نحو دیگری بدون اینکه شما روی آن نقشی داشته باشید در جامعه تزریق می شود پس چه بهتر که خود با تکیه بر فلسفه، عقل و خرد این مساله را در جامعه هضم کنید و مردم هم متوجه خوب یا بد بودن آن شوند و به همین صورت استفاده نکنند. این وظیفه ای بر عهده نخبگان، دانشگاهی ها و مسئولین ما و به ویژه شاخه علوم انسانی است. امروز حرکت تغییر تحت عنوان اسلامی کردن در علوم انسانی شروع شده است، ولی متاسفانه یک بُعدی هست و این لطمه است و متاسفانه علوم انسانی را دفع خواهد کرد.

* انتقادهایی بر عملکرد و برخی از سخنرانی های پخش شده در صدا و سیما وارد است و حتی در برخی از موارد اگرچه محتوای سخنرانی ظاهراً قرآنی و دینی است، اما به دلیل نوع بیان یا نقص در علم نسبت به موضوع، در میان مردم به سخنی لطیفه گونه تبدیل می شود، سیره فعلی صدا و سیما به ترویج واقعی مفاهیم قرآن و تدبر و تعمق در آن می انجامد؟  چه کنیم که بین نهضت قرائت و حفظ قرآن کریم و تعمق و تدبر و عمل به قرآن توازن بر قرار شود و صرفا در قرائت قرآن که البته ضروریست متوقف نشویم؟

صدا و سیما حجم فعالیت قرآنی بالایی دارد و این بسیار خوب است، اما فعالیت معنایی قرآنی بسیار ضعیفی دارد. نباید صرف صورت را در نظر بگیریم. ما می توانیم هزاران نمایشگاه قرآنی و هزاران قاری قرآن داشته باشیم و در عین حال ضعیف باشیم انگار که نداریم. روایتی در معانی الاخبار شیخ صدوق آمده است که می گوید: روایت کنندگان حدیث زیاد هستند. در اینجا با توجه به فضای صدور حدیث، علم به معنای حدیث است. کسانی که رعایت علم را کنند کم هستند. این مصداق صدا و سیمای ما است. روایتگر زیاد است. شما هر بار پیچ رادیو را بچرخانید در گوشه ای مسائل قرآنی مطرح می شود ولی رعایت کردن کم است و من اگر بخواهم درباره مسائلی که رعایت نمی شوند صحبت کنم موضوع گفتگوی ما سیاسی می شود و مشکل پیدا می کنیم. دروغ نباید گفت ولی دروغ می گویند. من همین امروز از صدا وسیما در مورد بحث ولایت فقیه شنیدم که نظری را به  آیت الله خویی انتساب دادند و داشتند علنا دروغ می گفتند. درحالیکه آیت الله خویی ولایت را در امور حصبیه قبول داشت ولی در صدا و سیما داشتند چیز دیگری را به ایشان انتساب می دادند. ولایت فقیه را به معنایی که مرحوم امام گفته اند آیت الله خویی قبول نداشت. چرا دروغ می گویند؟! در اخبار و در امثالهم دروغ فراوان است و این عمل به قرآن نیست.

در صورت ادامه این شرایط همه مردم پیچ ها را می بندند و می روند تا بجای دروغ شنیدن حقیقت را از رسانه ای بیگانه بشنوند. گرایش به ماهواره و رسانه های مجازی چرا این همه بالا رفته؟ بخشی به دلیل جذابیت های ظاهری است. آیا احتمال دارد درصدی به این دلیل باشد که آنچه می خواهند از رسانه خودشان نمی گیرند چون برخی رسانه های ما صداقت و امانت را رعایت نمی کند.

نکته دیگر این که صدا وسیما تابلوی جامعه است و نشان می دهد که در جامعه ما چه فاجعه ای جریان دارد. هرچند که این آینه هنوز جامعه ما را به شفافی آنچه که هست نشان نمی دهد. و بخشی را که با اهداف و سیاستهای خود تناسب دارد نمایش می دهد. چرا باید مسائلی که زیر پوست شهر و در جامعه ما جریان دارد در رسانه های خارجی دیده شود و در رسانه خود ما دیده نشود. رسانه باید حقیقت را نشان دهد و راه چاره بدهد. در سی ان ان رییس جمهور کشورشان را به طور جدی نقد می کنند. اگر کسی در رسانه های ما چنین کاری انجام بدهد به چند سال زندان محکوم می شود. گفته می شود اینها نمایش است و من می گویم این نمایش ها را برای مردم راه بندازید چون عملکردها را جراحی می کنند. جرات نمی کنند و فکر می کنند این انتقاد، زدن ریشه نظام است درحالیکه این تقویت نظام است.

اکثریت این ملت ضد انقلاب نیستند. عاشق حقیقت هستند و این حقیقت را نمی یابند. در بخش تربیت و خانواده هیچ خط کشی برای اعتبار سنجی وجود ندارد و سخنان برخی آقایان به جای اینکه موجب عمل و ایمان شود اسباب تمسخر در فضای مجازی است. کارشناسی می آورند که حرف هایی دور از عقل، دین و روایت می زند و اگر هست مربوط به زمان گذشته است و کارآمدی ندارد. من نمی گویم همه برنامه ها اینگونه است ولی این دست از برنامه بیشتر خودشان را نشان می دهند.

در جامعه به این صورت است که اگر شما ۱۰۰ برنامه خوب بسازید و فقط یک کار بد داشته باشید همان یک کار تمام کار خوب شما را از بین می برد. در زمینه علم و فلسفه و اعتقادات نیز همینطور است. – اگر من متهم به ضد ولایت فقیه بودن نشوم – ولایت فقیه یک تئوری است یک دکترین برای اداره جامعه است. من سوال می کنم آیا این دکترین بدیل ندارد یعنی هرکسی وارد صدا وسیما می شود باید سعی در اثبات این تئوری داشته باشد و غلو کند؟! چرا جای آرا مخالف در صدا و سیما و دانشگاه و کرسی های اسلام شناسی نباشد؟! باید خودمان را رشد بدهیم. اگر نقاط ضعفی هست با نقد به نقاط قوت تبدیل کنیم. دیدن ضعف های حاکمیت عین مصلحت است.