مسافر اشتباهی جام جهانی؛ آقای شب‌پره من اشتباهی رقصیدم/پناه فرهادبهمن

آهاد_کاش گفتگوی امروزم با آقای رئیس تصویری بود تا چهره‌اش را می‌دیدم، وقتی داشتم از رضایت کاملم برای کار در تعطیلات می‌گفتم. از اینکه به عنوان غیرورزشی‌ترین موجود زنده (پیشاپیش آمیب‌ها و تک‌سلولی‌ها حتی) به خواست خودم دارم از جام جهانی در سنت‌پترزبورگ حاشیه‌نگاری می‌کنم. شاید در نگاهش می‌شد خواند که به سلامت روانم شک دارد یا نه.

دکتر خانلری! آسوده بخواب که ما بیداریم!

از من می‌شنوید گول رسانه‌ها را نخورید. یک روز پیش از شروع جام جهانی لااقل در سنت پترزبورگ خود روس‌ها برای جام جهانی تره هم خورد نمی‌کنند. البته از پوریا ژافره بپرسی دیشب شام چه خورده‌ای؟ نیمرویش را جوری با هیجان برایت تعریف می‌کند که بوی قرمه‌سبزی همه جا را بگیرد! من که در اینجا از هیجان جام جهانی چیز خیلی خاصی ندیده‌ام.

آوازخوانی ایرانی‌ها در میدان مرکزی سنت‌پترزبورگ
Image captionآوازخوانی ایرانی‌ها در میدان مرکزی سنت‌پترزبورگ

البته نه هیچ هیچ، تعداد قابل توجهی ایرانی بودند که راستش را بخواهید هیجانشان خیلی ربطی به جام جهانی نداشت.اینکه جمعیتی با هم در میدان مرکزی سنت‌پترزبورگ بخوانند “خدا می‌دونه که حقشه، که تیم ما قهرمان بشه” این هیجان را باید به حساب جام جهانی گذاشت؟ جدی پرسیدم! حس خوشایندش برای من این بود که فهمیدم من در جوگیری در این دنیا تنها نیستم. تنهایی بد دردی است…

حالا التماس می‌کنم فردا نیایید بگوئید: “هیهات! بی‌بی‌سی به مردم ایران توهین کرد!” انگاری که نگارنده تبعه اورانوس بوده باشد. همه اینها که می‌خوانید شوخی است و اگر هم شما نمی‌خندید، قطعا مشکل از بی‌مزه بودن و خنک بودن من است. شما به بزرگواری خود ببخشید!یا مطلب دیروز را بخوانید که شاید خنده‌دار باشد .

راستی بحث شعارها شد، این را باید اعتراف کنم که من تا امروز از گستره دانش و عمق تفکرات همکارانم در بی‌بی‌سی ناآگاه بودم. تا اینکه علت منتشر نشدن یکی از ویدئوهای ارسالی‌ام را همکارم در لندن مشکل وزنی و عروضی شعار سرداده‌شده در ویدئو توضیح داد. خلاصه اینکه دکتر پرویز ناتل خانلری آسوده بخواب که همکاران ما بیدارند.

ز تاب جعد مشکینمان چه خون افتاد بر دلها!

بر اساس مشاهدات بنده روس‌ها مرزهای تعمیم دادن مسائل را جابه‌جا کرده‌اند و روی هر ملت دیگری را سفید. با آرش عزیزی، خبرنگار آزاد (انگار که مثلا بقیه را از پا آویزان کرده‌اند!) و تارا سپهری‌فر، فعال حقوق بشر، در رستورانی نشسته بودیم و آقای رستوران‌دار آمد و گفت “همه شما ایرانی‌ها چقدر موهای پرپیچ و تاب قشنگی دارید!” در آن نقطه بود که ما به احترام تعمیم سه نفر به ۸۰ میلیون نفر ایشان یک دقیقه در خودمان فر خوردیم.

از راست به چپ پناه فرهادبهمن، تارا سپهری‌فر و آرش عزیزی - از چپ به راست هر سه موهایشان فر دارد!
Image captionاز راست به چپ پناه فرهادبهمن، تارا سپهری‌فر و آرش عزیزی – از چپ به راست هر سه موهایشان فر دارد!

در این گیرودار، اگر شما بخواهید بنده را متهم بکنید که خودم یک نفر را به کل ۱۴۴ میلیون نفر جمعیت روسیه تعمیم داده‌ام، یعنی ذهن منفی‌بافی دارید و اگر من به جای شما بودم فکری به حال خودم می‌کردم!

حالا اگر به جای ما آن چند نفر ایرانی کلاه‌شاپو به سر به رستورانش رفته بودند، او در مغازه را تخته می‌کرد و می‌زد در کار صادرات کلاه‌شاپو به ایران.

فارغ از اینکه آن کلاه‌شاپوها اصلا تولید وطن بودند. در هرکدام هم طراح، تکیه‌کلامی از لوتی‌های قدیم را استعاره‌ای برای حمایت از تیم ملی کرده بود.

اگر کلاه‌به‌سرها به رستوران می‌رفتند چه می‌شد؟ به این پرسش اساسی در متن پاسخ داده شده
Image captionاگر کلاه‌به‌سرها به رستوران می‌رفتند چه می‌شد؟ به این پرسش اساسی در متن پاسخ داده شده

خوشا فریاد (صبحانه) زیر آب

یکی از خبرنگاران بی‌بی‌سی مدعی است که در تقاطع دو رودخانه جایی برای خوردن صبحانه است
Image captionیکی از خبرنگاران بی‌بی‌سی مدعی است که در تقاطع دو رودخانه جایی برای خوردن صبحانه است

مبادا فکر کنید که ما اهالی رسانه زبانم لال چشم دیدن هم را نداریم. این یک سوءتفاهم است. اتفاقا من و شادی الهی، علاوه بر همکار دوستان خوبی هم هستیم و اتفاقا یک بخش مغزمان مثل هم کار می‌کند که در تعطیلاتمان داوطلبانه به پوشش بی‌بی‌سی کمک می‌کنیم. اینکه شادی  برای من غریبه در این شهر، به عنوان مقصد خوردن صبحانه نقطه‌ای در وسط رودخانه خروشان را می‌فرستد، یقینا خرابکاری دستگاههای امنیتی بیگانه است و گرنه ما کی تا به حال سر هم را زیر آب کرده‌ایم؟!

امشب شب رقصه، غصه دیگه بسه

این یادداشت را نمی‌توانم بدون بیان بزرگترین کشف امروزم به پایان ببرم. من هنوز شیدا و مدهوش این بی‌شبی سنت‌پترزبورگ در این وقت سال هستم. وقتی که بین غروب امروز تا طلوع فردایش فقط سه – چهار ساعت هوا گرگ و میش می‌شود و این یعنی که شب توهم است.

امروز فهمیدم که این همه سال شهرام شب پره را نفهمیده بودم. او چیزی دیده بود که من ندیده بودم و به اشتباه درباره او قضاوت می‌کردم. او  همه این سال‌ها دلداه سنت‌پترزبورگ بوده که سروده: “این شبی که می‌گم شب نیست/ اگه شبه مثل اون شب نیست/ امشب مثل دیشب نیست/ هیچ شبی مثل امشب نیست…”

شهرام شب‌پره عزیز! من شرمنده‌ام، نمی‌فهمیدم و به جای تفکر می‌رقصیدم!