ایران و اسلام؛ آخوند و موبد / شیرین سمیعی

کانون فعالان سیاسی ایرانی مقیم ترکیه _ به گزارش ملیون ایران

نقد کتاب جالبی را خواندم، نوشته ی امیر حسین ترکاشوند به نام: «حجاب شرعی در عصر پیامبر»، که در آن به تفصیل به نقل از آیات قرآن و حدیث ها و سایر نوشته ها، از پوشش، به ویژه برهنگی تازیان در دوران پیامبر می خوانیم، و از یورش و رسیدن شان به ایران. در این کتاب به نقل از کتاب فروپاشی سلسله ساسانی آمده است:

«زمانی که اعراب بادیه حجاز برای نخستین بار به سرزمین ما هجوم آوردند، مردم عادی با دیدن آن ها با ترس و وحشت فرار می کردند و فریاد می آوردند دیوها! دیوها آمدند»، و من در نوشته دیگری خوانده بودم که آنان را لشگر اهریمن می نامیدند و می پنداشتند!

امروز موبدی در کتابش خمینی را شوشیانس برجسته می نامد! و این در حالی ست که در باره سوشیانس می خوانیم: نام منجی دین زرتشت، سوشیانس یا سوشیانت است… و سوشیانتها را از نسل زرتشت می پندارند. جاماسب شاگرد زرتشت در «جاماسب نامه» خود می گوید: سوشیانس دین را به جهان رواج می دهد، فقر و تنگدستی را ریشه کن سازد، ایزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم را همفکر، همگفتار و همکردار گرداند.

و موبد شاید به این دلیل خمینی را سوشیانس می خواند و می نویسد: «سوشیانتهای برجسته کسانی هستند همانند امام خمینی که تحولی را در اندیشه ایرانیان به وجود آوردند تا از زیر یوق استعمار بیرون آیند»… چون او توانست دین خود را در جهان رواج دهد و ما امروز ناظر کشت و کشتارها به نام دین مبین اسلام او در دنیا هستیم. و البته خودش کوشید و جانشینانش هم همچنان می کوشند که مردم را همفکر و همگفتار و همکردار خود کنند، و توانست آنان را از زیر یوق استعمار شاه بیرون آورد، و اما به زیر یوق مذهب خود گرفتار ساخت! بی آن که بتواند فقر را ریشه کن کند!

و اما نجات از دست اهریمن!!! گویی اهریمن و ایزد در زبان مردم، و طبقه آخوند جماعت از هر تیره و طایفه اش، یک معنا ندارد، چراکه او حکومت اهریمنان را در ایران بنیان نهاد و نه حکومت ایزدان!

و هیچ موبدی هم به این نوشته ی اقای موبد تا به امروز اعتراض نکرده است! و اگر هم کرده باشد، ما ندیده ایم.

برای من شکست ایران، به ویژه قبول اسلام و چسبیدن ایرانیان اینسان به دین بیگانه ای شگفت آور است، دینی که حتی پیامبر خود این دین هم در قرآن آورده است که خداوند برای هر قومی فرستاده ای از همان قوم می فرستد. ایرانیان نه از قوم پیامبر اسلام هستند و نه در آن ــ به رغم فشار حکومت ها و تبلیغات آخوندی ــ چو دیگر اقوام حل شده اند، ولی بسیاری با گوش دادن به سخنان گروهی که از نادانی شان بهره می جویند، آنچنان خرد خود از یاد برده اند که به رغم تحقیر و تهدید و حتی بد رفتاری سعودیان، همچنان می روند و بدور بتخانه ی سابق شان می چرخند و آن را خانه خدای خود می پندارند! و چنانچه حادثه ی بدی رخ ندهد ــ که به کرات رخ داده است ــ سلامت بازمی گردند. دلشان هم خوش است که به دنبال حلوای نسیه تازیان، در آن دنیا به اتفاق آنان به بهشت موعودشان می روند و از حسرت عیش و نوشی که در این دنیا بر دل شان گذاشته اند، بیرون می آیند! از آن شگفت آورتر می خوانیم و می شنویم که تمام کارهای زشت و ناصواب این دنیا، به صورت مبالغه آمیزی در آن بهشت عجیب پسندیده و مجاز است! بهشتی که گویی بیمارستانی برای بیماران روانی این دنیاست!

و اما در کشور یونان که چند قرن در تصرف امپراطوری عثمانی باقی ماند و به رغم کشته شدن تعداد زیادی از مردمش، و عده ای از رهبانان بخاطر دین و مذهب شان، یک نفرشان اسلام نیاورد. مردم در برابر زور و جور دشمن تاب آوردند و پذیرای آیین آنان نشدند. بی گمان عثمانی ها با سازوبرگشان از تازیان برهنه آن روزگار مجهزتر بودند، اما یونانیان در برابر مذهب بیگانه مقاومت کردند و ایرانیان نتوانستند چنین مقاومتی بکنند! جای شکرش باقیست که به رغم فشارها، توانستند دستکم زبان و تمدن شان را تا اندازه ای حفظ کنند!

از نوشته ها چنین پیداست که پیش از استیلای تازیان، به ویژه در اواخر دوران ساسانیان نیز مردم، حتی طبقه حاکم با دین، به ویژه با موبدان آن دین، همان مشکلی را که ما امروز با قدرت آخوندها داریم، داشتند! ولی متآسفانه در هیچ دوره ای هم نتوانستند از چنگ این گروه نابکار رهایی یابند و هنوز از بند موبدان خلاص نشده به دام آخوند جماعت افتادند و همچنان از هول حلیم بهشت شان در دیگ جهالت دست و پا می زنند، و در بند همان شیادان، منتهی با نام دیگرش هستند.

اندرز فرهیختگان راستینی هم که در طول تاریخ، در لفافه و با شعر و غزل کوشیده اند چشمان ما بندگان خدا را به روی حقایقی بگشایند، ظاهرآ کاری نبوده و خواندنشان مردم ما را به خود نیاورده است. چون می بینیم که از چنگ شان رهایی نیافته و از گذشته ها درس عبرت نگرفته اند، و همچنان در دام تزویر و ریای آنان دست و پا می زنند. اگر چنین نمی بود، به دنبال یک ملای بی مقدار مکار به راه نمی افتادند و راه فرمانروایی را برای او و یاران خونخوارش نمی گشودند، تصویرش را در ماه نمی دیدند و سوشیانسش نمی خواندند! گویی سرنوشت ایرانیان نگون بخت با موبد و آخوند پیوند خورده است! گروهی که نسل اندر نسل کوشیده است و می کوشد تا آنان را در جهل مرکب شان باقی بدارد و خود نان جهالت شان را بخورد!