فقدان الگوى مناسب براى شادى هاى اجتماعى / امیر وارسته حیدری

کانون فعالان سیاسی ایرانی مقیم ترکیه _ به گزارش ملی مذهبی

 

چند روزى از بازى فوتبال گذشته است و چگالىِ احساسات و شادى از بُرد دلنشین تیم ملى کشورمان کمى فرو نشسته است و شاید فرصت مغتنمى ست تا به دور از تعصبات اجتماعى و تعابیر روشنفکرانه اما دستمالى شده اى چون “حق شاد زیستن”، کالبدِ شادى هاى جمعى مان را نگاهى بیاندازیم. گذرى به جمعه ى تاریخى و فوتبالىِ مان که همزمانى اش با سالروز داغى نُه ساله، کمى از خود بى خودى هایمان را تلطیف کرده بود تا فرصت دقیق ترى براى نگاه کردن داشته باشیم و ترکیب خاطره ى روزِ سکوت با مناسبت کنونىِ پُر هیاهوى پیروزى، مولد دوگانه اى بود به وسعت یک دهه از زندگى مردم این سرزمین؛ سالهایى که نسل کودکانش، نوجوانان امروز ایرانند.
سُخنم، راوى شادى هاى بُرد نُخست مان در جام جهانى امسال است که از بسیارى شان لذت بردم و بارها من نیز، آوایى را در هم نوایى با مردم شهرم سر دادم و شبى را تجربه کردم که جاى خالى نیروها و نهله هاى شادى ستیز کاملا محسوس بود؛ پلیس، راهبرىِ امنیت و راهدارى مى کرد و خودروهاى امدادى و پزشکى همه جا آماده و همراه بودند؛ انگارى اینجا همان ایران رویایى ماست که “همه باید با هم کامیاب شویم”
در این نقاشى زیباى سورئالیستى اما، هر از گاهى حجم عجیبى از لکه هاى زردِ ناهمگون چنان خودنمایى مى کرد که تمام دغدغه هاى اجتماعى و اخلاقى این سالها، جلوى چشمانم جان میگرفت؛ مثلا چند جوان را دیدم که تابلوى راهنمایى رانندگى را از زمین در مى آوردند؛ در راهبندى، ماشین هاى عبورى با هیجان افسارگسیخته اى لگدمال میشدند، دوستى از مسیر دیگرى میگفت که مجوز عبور خانم ها، تحمل بعضى رفتارها و شوخى هاى ناشایست جنسى بود؛ بارها با رانندگى هاى وحشیانه تهدید شدم و … آنارشیسمى که هیچ الگوى اجتماعى را براى شاد بودنش انتخاب نکرده است و نمى شناسد یا اصلا باورى به این مفاهیم ندارد؛ نوجوانى که فقط میخواهد تعدى کند، عقده هاى اکتسابى اش از ما و حاکمیتِ محدودیت خواه را، عربده بکشد، عصیان کند و من و تو و جامعه و تمام ارزشها و بى ارزشى هامان را با هم ببلعد، نسلى که پایدارى چى هاى بدهکار به وجدان و اخلاق جامعه، ایشان را خیلى خوب مى شناسند، یکى از بى اخلاق ترین سلبریتى ها و از سمبل هاى بى قید بودنشان را همین انتخابات گذشته به سوداى تولید پایگاه اجتماعى جدیدشان، به خوبى تکریم کرده و نمایش داده بودند؛ غافل از اینکه این آتش افروخته، همه را با هم مى سوزاند.
سالها قبل در قالب نامه اى به رهبرى نظام از ویرانىِ مراتب اخلاق و رفع قبحِ دزدى، دروغ و تجاوز به حقوق انسانى نوشتم که به صورت سیستماتیک و زیربنایى در دولت زشت احمدى نژادى ها و مرتبطین ش در حال اجرایى جدى بود، حاصل این دلسوزى محقّانه ى یک شهروند معمولى که مدعىِ التزام به کشور و قانون اساسى اش مى باشد، چیزى نبود جز تولید ملاک و سند براى محرومیت از مَناسب ادارى و اجتماعى و خوش رقصى دستگاه هاى نظارتى و حتى فاصله ى مصلحت اندیشانه و محافظه کارانه ى بسیارى از دوستان اصلاحطلب. نامه اى که حتى بعید است هیچگاه به دست صاحبش رسیده باشد. اما فحواى آن نامه، نگرانىِ از همین نارَستگىِ فرهنگى ست؛ همین که ما اینبار براى شادى کردن مان، به جاى لباس شخصى ها از مردم میترسیم؛ درهاى ماشین و خانه را قفل میکنیم و مسیرى را بر مى گزینیم تا کمترین آسیب، متوجه ى اطرافیانمان شود؛ ما حتى در بحران ها هم هیچ اتکاى اجتماعى نداریم، وقتِ زلزله را یادم نمى رود که بسیارى از مردم، حاضر به همنشینى با خانواده ى کنارى شان هم نبودند؛ خرید آب را به جاى مشارکت، رقابت میکردند و براى شب بیرون ماندنشان، دست کم به چاقو و چوب و سنگى مسلح میشدند و اینها همه، هیچ بهشت امنى را براى فرداى قله هاى شادى و مصیبت هامان بشارت نمى دهد، تحولات و رفورمهاى متکى به جامعه و اجتماعات را تهدید آمیز مى کند و “عطایش را به لقایش بخشیدن”، نسخه ى حسرت گونه ى بسیارى از مردمِ ترسیده مى گردد؛

لذا در باور من با تایید تمام ناتوانى ها و مشکلات اقتصادى، مطالبه ى اصلى این روزهامان میبایست تلاش براى ترمیم ویرانه هاى فرهنگى و اجتماعى مان باشد و یادمان نرود همنشینىِ این نسل با مردم فقیر و آسیب دیده اى که متوسطین و مرکزنشین ها را بدهکار خود مى دانند، منشاء طغیان رودخانه ى خروشانى ست که تمام خاکریزهاى همبستگى و صیانت از مام میهن و اخلاق را از هم خواهد درید؛ هنگامه اى که حاکمیت و احزاب، خواسته و ناخواسته، اکثر سرمایه هاى اجتماعى شان را از دست داده اند. به گمان نگارنده اما، فرصت تامین زیرساخت و طراحى الگوهاى بومى هم در این کارزار سلامت روانىِ شهروندان، گذشته است و تنها راه برون رفت از بحران، تمرین و اجراى تجربیات جوامع مترقى و در حال توسعه با اندک تغییرات ضرورى و البته با پذیرش هزینه و ریسک هاى احتمالى ست؛ و همچنین توجه به رفع محدودیت هاى اجتماعى و تمرین همنشینى در محیط هاى شهرى و پرهیز از تحجر، وسواس و دُگم اندیشى هاى عقیدتى از ملزومات این فرآیند است؛ ما ناگزیریم تا در کنار مسوولین اجتماعى کشور، همزمان با جدیّت بیشتر در پیگیرىِ مانور هاى بزرگ بحران در شهرها، نشاط و شادابى هاى جمعى را از خرده جوامع محله اى گرفته تا تمامىِ گستره ى کلان شهرهایمان در قالب هاى نوین و جذاب تر تجربه کنیم؛ آسیب شناسى و تحلیلشان کرده و با سرعت ویژه اى از این خطر اجتماعى بگریزم. فرصتها اندک و غنیمت است و گُذار کنونى، وهله ى جایگزینىِ گفتمان عقلانیت و مهربانى به جاى تخریب و رقابت هاى ناسالم سیاسى ست، به مردم برگردیم و با مردم کامیاب شویم.