بررسی ریشه های دو مورد از اتهامات پنجگانه امیرانتظام به مناسبت درگذشت او ؛ دوگانه ­هایی برای انتقام/ جواد سلیمانی

کانون فعالان سیاسی ایرانی مقیم ترکیه _ به گزارش قانون

 

یکی از اتهامات امیرانتظام تلاش برای ایجاد شکاف بین ایران و سازمان آزادی بخش فلسطین و دولت لیبی به دستور سیا بود. دو گانه ­ای که انقلابیون هنوز از جمع­بندی آن حتی برای خود عاجزند و بیش از هر چیز دیگری، انتقام از او و سیاسی بودن پرونده تهمت ­ها علیه امیرانتظام و مظلومیت او را نشان می ­دهد.

محمد منتظری که حتی در دادگاه امیرانتظام علیه او حاضر شد، در روزهای نخستین انقلاب، در روزنامه تحت مدیریتش، “پیام شهید”، بی امان و حتی پیش از گروگانگیری سفارت امریکا، اتهام جاسوس بودن و مهره سیا بودن امیرانتظام را تبلیغ می ­کرد و در کنار او، چمران و یزدی نیز از الطاف او بی نصیب نبودند. محمد منتظری از بعد از سفر جلود به ایران توپخانه ­اش را به سمت دولت مهندس بازرگان و بخصوص این سه تن گرفته بود. او در مصاحبه ­ای در مورد امیرانتظام گفته بود: “امیر انتظام یهودی صهیونیست و اسمش عباس رئوفیان است. صهیونیست ­ها در تمام ارگان ­های انقلابی جهان رسوخ کرده اند!” علی ایحال بر هیچ کسی پوشیده نبود که دوستداران معمر قذافی در ایران، یکی جلال­الدین فارسی بود و دیگری محمد منتظری. اشخاصی که بهمراه عبدالمجید معادیخواه در دادگاه امیرانتظام علیه او در این باره شهادت دادند.

پرده اول: ماجرا این بود که در مملکتی که به تعبیر مرحوم مهندس بازرگان شهری صد کلانتر شده بود، در تاریخ ۴ اردیبهشت ۱۳۵۸عبدالسلام جلود نخست وزیر لیبی بهمراه هیئتی ۵۰ نفره، بدون دعوت دولت و حتی کسب اجازه با دعوت آقازاده ­هایی چون محمد منتظری و حمایت سید حسین خمینی به تهران می ­آید و چون ویزای ورود نداشت، سازمان هواپیمایی کشوری به امیرانتظام تلفن می ­زند و کسب تکلیف می ­کند. ایشان هم به مسولان فرودگاه دستور داده بود تا از پیاده شدن جلود و همراهانش جلوگیری کنند. داستان­ های زیادی از حضور دکتر چمران در فرودگاه و جدل ­های او با سیدحسین خمینی در این ماجرا نقل شده ­است اما چیزی که واضح است این است که پس از ۲۴ ساعت از توقیف هواپیمای جلود، بدون مشورت با دولت مهندس بازرگان، مرحوم محمد منتظری، با حمایت تنی چند از نزدیکان آیت­الله خمینی، موافقت ایشان را برای ورود هیئت لیبیائی می ­گیرد و آنها را پس از پیاده شدن از هواپیما مستقیما به قم می ­برند. هیئت لیبیائی ۱۱ روز در قم می ­مانند و طبق اعلام نخست­وزیری، بدون اطلاع قبلی و گرفتن وقت به اتفاق ۲۰ مرد مسلح که گارد او را تشکیل می ­دادند، طبق گفته مهندس امیرانتظام “برخلاف همه اصول و موازین دیپلماسی جهان متمدن”، وارد نخست­وزیری می ­شود.

مهندس بازرگان در معیت مهندس امیرانتظام، دکتر ابراهیم یزدی و دکتر مصطفی چمران تصمیم می ­گیرند درباره هیچ موضوعی جز ناپدید شدن آقای موسی صدر در لیبی صحبت نکند. این دیدار با سردی رفتار نخست­وزیر دولت موقت با جلود و بدون هرگونه صحبتی در مورد سایر زمینه ­ها به پایان می ­رسد و جلود پس از ۲ روز آنگونه که امیرانتظام می ­گوید “بدون اینکه دولت بداند برای چه به قم و تهران آمد و در تهران در کجا اقامت داشت، تهران را ترک می ­گوید”.

یک ماه بعد و در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۳۵۸ محمد منتظری به همراه ۵۰ مرد مسلح  برای سفر دیپلماتیک به لیبی، بدون داشتن هیچ مقام رسمی به فرودگاه رفته و با زور می ­خواهند به لیبی بروند، هرچند آن روز سفر لیبی ایشان انجام نگرفت اما بار دیگر در کمتر از ۲۰ روز، در تاریخ ۹ تیر ۱۳۵۸ منتظری بهمراه گروه مسلح ۱۲ نفری با گذرنامه ­های بدون اعتبار و با جلوگیری از پرواز هواپیما بر روی باند و هواپیماربایی به سوریه و سپس به لیبی سفر می ­کنند.

آن گونه که مرحوم دکتر یزدی می ­گوید محمد منتظری که معتقد بود که دراسلام ما مرز نداریم بنابر این هر مسلمانی که بخواهد به ایران بیاید باید آزاد باشد و نباید او را مجبور کرد که ویزا بگیرد (اظهاراتی که جلود با همان منطق به ایران آمده بود) هنگامی که این گروه می خواست به لیبی سفر کند، دولت لیبی از آنها گذرنامه معتبر طلب کرده بود. عمل محمد منتظری باعث شد ایشان هم از حزب جمهوری اسلامی اخراج شود (که پیامد آن آغاز حملات منتظری به بهشتی بود) و هم مرحوم آیت­الله منتظری عمل زشت پسرش را تقبیح کند.

پرده دوم: با پیروزی انقلاب اسلامی، دولت موقت، فلسطین را بعنوان کشور به رسمیت شناخته، سازمان آزادی بخش فلسطین (ساف) را همزمان با سفر عرفات به ایران در بهمن ۱۳۵۷، نماینده آن به حساب آورده و به آنها سفارت و دفتری در مشهد می ­دهد. اما بخاطر گروه­ های جدایی­طلب عرب، دفتر ساف که بدون اجازه دولت و با پشتیبانی برخی روحانیون در خرمشهر افتتاح شده بود به دستور دولت موقت در فروردین ۱۳۵۸ تعطیل می ­شود و ادعای یاسر عرفات در مورد ارسال کمک و تسلیحات به فلسطین توسط امیرانتظام رد می شود.

دکتر یزدی در این مورد می ­نویسد: “دولت های عربی چپ­گرا، به خصوص لیبی و سوریه از زمان جمال عبدالناصر، خوزستان را به عنوان «عربستان» بخشی ازسرزمین های عربی معرفی می کردند. در کنفرانس های فرا ملی، که به اسامی گوناگون در لیبی، مصر، سوریه و عراق برگزار می شد، افرادی به نام «نمایندگان جبهه آزادی بخش الاحواز و یا عربستان”، شرکت می کردند و ازجانب دولت ­های عربی حمایت می ­شدند. فلسطینی ­ها هم یک گروه نبودند و حضور و فعالیت فلسطینی­ ها هم در ایران محدود و منحصر به ساف نبود. این گروه ها برحسب ایدئولوژی و اولویت های سیاسی اقداماتی می ­کردند که برای دولت موقت قابل قبول نبود و یکی از این موارد توجه ویژه­ی فلسطینی ­ها به خوزستان بود. نمونه ­ای ازحرکت ­های مشکوک و خلاف امنیت ملی ورود یکی از اعراب خوزستان، حماد شیبانی، با مقادیری اسلحه، از جمله بازوکا، از لیبی به مقصد خرمشهر بود.”

پرده سوم: امیرانتظام بعد از سفر جلود در کنفرانس ­های خبری خود در مورد لیبی و فلسطین همین مواضع رسمی دولت موقت را اعلام می ­کند. اما اینکه یکی از مجموعه اتهامات در دادگاه سیاسی او، ایجاد شکاف بین ایران و سازمان آزادی بخش فلسطین و دولت های فلسطین و لیبی به دستور امریکا بود از همین جاها نشات می ­گیرد. جریانی که از دست محمد منتظری و امثال جلال­الدین فارسی به تنگ آمده بود و او را از حزب اخراج کرده بودند، بدون توجه به دوگانه و تناقضی که برایشان پیش آمده بود، از اتهاماتی که ریشه در اوهام، کینه و عداوتِ جمعی طرد شده داشت، برای سنگین کردن پرونده امیرانتظام بهره می ­گیرد.

از سوی دیگر دانشجویان و انقلابیونی که رابطه­ ای دوستانه فلسطین و ایران برایشان تابو شده بود حتی بعد از اینکه یاسر عرفات به امریکا پیشنهاد می ­دهد که برای آزادی گروگان­ های سفارت امریکا میانجی ­گری کند، نظرشان از ایشان برگشته و به ساف حمله می ­کنند.

مورد بعدی اینکه بعدها مشخص شد نگرانی دولت موقت از تحرکات جدایی­طلبان عرب چپ­گرا بی مورد نبود و سفر هیئتی از آنان با عنوان “سازمان خلق عرب مسلمان” با طوماری از خواسته ­ها به تهران در ۶ اردیبهشت ۱۳۵۸ و آغاز عملیات تروریستی در خوزستان در ۹ خرداد همان سال، اهمیت این نگرانی ­ها و حساسیت ­ها را در مورد دفتر ساف در خوزستان مشخص کرد.

معمر قذافی هم بواسطه ربایش آقای صدر آبرویی نزد انقلابیون نداشت و همه این ­ها تناقضاتی بود که برای خود انقلابیونی که داشتند با آن مرحوم مهندس امیرانتظام را به مسلخ انتقام می ­بردند هم قابل هضم نبود. اما دستاویزی شد برای اجحاف در حق او. سال­ هاست از اتهامات آن روزها اثری باقی نمانده و امروز بیش از همیشه باید با بازخوانی پرونده امیر انتظام به مظلومیت او پی برد و نام اوست که به نیکی و پایمردی باقی مانده و خواهد ماند.