انوع ظلم از دیدگاه اسلام

کانون نواندیشی دینی مدارا_خدای متعال عدل محض است و از او هیچگونه ظلمی چه در دنیا و چه در آخرت، صادر نمی شود. لذا اگر عقل قاصر بشر موردی را در عالم خلقت نپسندید، دقت در کنه همان مورد، عامل رهنمون شدن آدمی به اثبات عدالت خداوند می باشد.

تأمل در پدیده هائی چون سیل، زلزله، صاعقه، بلاهای دیگر سماوی، و نیز وجود حیوانات درنده آبی و خشکی، نوزادان معیوب و ناقص الخلقه، اختلاف در طبیعت و سرشت آدمیان، تفاوت های مرد و زن، هیبت های مختلف و اشکال و رنگ های گوناگون آنها، و تمام ممیزات موجودات از هم، ما را متوجه این مهم می کند که آنچه مربوط به فعل خداوند است، شرّ نیست و از خیر محض، شرّی صادر نمی شود. و آنچه شرّ شمرده می شود مربوط به افعال خداوند نمی باشد بلکه حاصل آزادی انسان در محقق کردن خواسته های خود است. اوست که با قوای انتخابگرش، شرایطی را خلق می کند که باعث دگرگونی در نظام اعتدال می شود.

ظلم بندگان به سه دسته کلی قابل تقسیم است. این سه دسته عبارتند از:

 

۱- ظلم به خداوند
خدای را آنگونه باید شناخت که هست، نه آنگونه که نیست، علماء علم کلام برای حضرت ربّ جلیل، با بهره گیری از آیات قرآن کریم ویژگی هائی برشمرده اند.
اوصافی چون علم، قدرت، حکمت، خلق، رزق، سمع وبصر.. . را اثبات و نیز اوصافی چون جسمانیت، محدودیت، شریک، اولاد و.. . را نفی و سلب نموده اند، بنابراین اگر صفتی از صفات ثبوتی خداوند نفی گردد و یا وصفی سلبی، اثبات شود درک بشر از خدا ناقص شده و محدود می گردد و این ظلم به او شمرده می شود.
افتراء به خدا بستن و تکذیب او به تکذیب آیات و نشانه هایش از زیر مجموعه های این معصیت بزرگ است.

«… مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللَّهِ کذِباً…»[۱]
چه کسی ظالم تر است از آنکه بر خدا افتراء بندد؟

این عبارت نُه بار در قرآن کریم تکرار شده است.[۲]
نسبت فرزند به خدا از معاصی غیر قابل توصیفی است که متأسفانه گروهی از جمعیت کره زمین بدان آلوده بوده اند.

«وَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ کلٌّ لَهُ قانِتُونَ»[۳]
یهود و نصارا گفتند: خدا برای خود فرزندی برگزیده است، منزه است او، بلکه هر آنچه در آسمانها و زمین است از آن او بوده و همه در مقابل او خاضعند.
و براستی این پست ترین توصیف است و اگر از این سخن آسمانها متلاشی و زمین شکافته و کوهها فرو ریزد، زیاد نیست.

«وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً، لَقَدْ جِئْتُمْ شَیئاً إِدًّا، تَکادُ السَّماواتُ یتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا»[۴]
گفتند: خدای رحمن فرزندی برای خود برگزیده است، براستی چیزی زننده گفتید، نزدیک است بخاطر این سخن آسمانها متلاشی، زمین شکافته و کوهها به شدت فرو ریزد.
نسبت شرک که صدها بار، قرآن به آن پرداخته است و حدود دویست بار بدان تصریح می نماید از مصادیق ظلم به خدا محسوب می شود.

«أَ یشْرِکونَ ما لا یخْلُقُ شَیئاً وَ هُمْ یخْلَقُونَ»[۵]
آیا چیزهائی شریک او قرار میدهید که چیزی نمی آفرینند و خودشان مخلوق هستند.
و براستی شرک و دو گانه پرستی ظلمی عظیم و افترائی بزرگ است.

«وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ یعِظُهُ یا بُنَی لا تُشْرِک بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْک لَظُلْمٌ عَظِیمٌ»[۶]
بخاطر آور زمانیکه لقمان فرزندش را موعظه میکرد و گفت: فرزندم برای خدا شریک قرار مده که شرک گناهی عظیم است.

«إِنَّ اللَّهَ لا یغْفِرُ أَنْ یشْرَک بِهِ وَ یغْفِرُ ما دُونَ ذلِک لِمَنْ یشاءُ وَ مَنْ یشْرِک بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَری إِثْماً عَظِیماً»[۷]
خدا هرگز شرک را نمی بخشد و کمتر از آن را برای کسی که شایسته بداند می بخشد، و آنکه برای خدا شریک قرار دهد، گناه بزرگی مرتکب شده است.

۲- ظلم به عباد
هر انسانی حقّی در حیات دارد که این حقوق را خالق او معین فرموده است. و طبیعی است که تعدّی به حقوق وی ظلم و ستم شمرده می شود. جان هر انسانی، مال و ثروت او، عرض وآبرویش، حریم های سه گانه وی را تشکیل می دهند. و لذا تعدّی به هر کدام از این سه حقّ، گناه کبیره شمرده شده و پایمال شدن حقّ الناس و در نهایت نادیده انگاشتن حقّ خدا محسوب می شود.
هر نوع آزار جسمانی، قتل و ضرب و جرح انسان ممنوع است.

قال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله:
«… وَمَنْ لَطَمَ خَدَّ مُسْلِمٍ لَطْمَهً بَدَّدَ اللَّهُ عِظامَهُ یوْمَ الْقِیمَهِ»[۸]
آنکه یک سیلی به صورت مسلمان بنوازد، خداوند در روز قیامت استخوانهایش را از هم می گسلد.
سرقت اموال، دزدیدن حقوق، غصب اموال، حبس حقوق و سلب امنیت اقتصادی وی حرام است.

به این روایت که از امام عصر عجّل اللَّه تعالی فی فرجه نقل شده است، توجه کنید:
«لایحِلُّ لِاحَدٍ انْ یتَصَرَّفَ فی مالِ غَیرِهِ بِغَیرِ اذْنِهِ»[۹]
جایز نیست کسی در اموال دیگر بدون اذن او تصرف کند.

عِرض انسان نیز حریمی بس مهم دارد و هرگونه تعدّی به این حریم و به هر شکل، معصیت است. در این رابطه، غیبت، تهمت، فتنه گری، حقد و کینه، مکر و حیله، فساد جنسی، قذف، چشم چرانی، تجسّس، تحقیر، آزار، دروغ گفتن، عیبجوئی، شماتت، افشاء اسرار، غضب و.. . تحریم شده اند.

قال زین العابدین علی بن الحسین علیهما السلام:
«مَنْ کفَّ عَنْ اعْراضِ المُسْلِمینَ اقالَ اللَّهُ عَثْرَتَهُ یوْمَ الْقِیمَهِ»[۱۰]
کسی که از دست درازی به عرض مردم خودداری کند، خداوند لغزش های او را در قیامت نادیده می گیرد.
ناگفته پیداست که هر کدام از حقوق سه گانه مستثنیاتی دارد که آثار و عواقب برخی افعال خود انسان می باشند. مثلًا جان کسی که به حریم جان انسانی تجاوز کرده است، محترم نیست و حکم قصاص بر او جاری می شود و یا کسی که مرتکب جنایت مالی شده است، اموالش محترم نبوده و بایستی به پرداخت دیه و خسارت مجبور شود. و یا آنکه بدعتی نهاده است، شهادت دروغی داده است، مرتکب تجاوز به عِرض کسی گشته است، عرض او محترم نبوده و باید حد و تعزیر را تحمل کند و یا در شهر گردانده شود و تبعید یا حبس شود. اینها قوانینی است که برای حفظ حرمت های سه گانه و منع تجاوزهای دیگر و تنبیه متجاوز، وضع شده است.

۳- ظلم به خود
روان آدمی و اعضاء و جوارح وی بر او حقوقی دارند، رعایت این حقوق عدل و تجاوز به آن ظلم است.
«… رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ»[۱۱]
پروردگار ما، ما به خود ستم کردیم و اگر ما را نبخشی و بر ما رحم ننمائی از زیانکاران خواهیم بود.

امام سجاد علیه السلام در رساله حقوق خود که از گنجینه های اخلاقی شیعه است، حقوق زبان، گوش، چشم، پا، دست، اندام گوارشی و تناسلی را بیان فرموده است.[۱۲]

هر کدام از اینها جهت اعتدالی دارند. خروج از این جهت، اسراف و اقتار و یا افراط و تفریط شمرده می شود. استفاده از هر کدام در مسیری که خدا عضو را برای آن مسیر خلق نکرده ظلم به عضو است. استفاده از زبان در گناهان زبانی، گوش در استماع حرام، چشم در لذّت های نامشروع، دست و پا در حرکت به سوی عمل غیر جایز، شکم در مأکولات و مشروبات حرام، اندام تناسلی در فحشاء و.. . عضو کشی محسوب می شود و حرام است. همان طورکه سلب جان و خودکشی از محارم بزرگ می باشد و همانگونه که ذلّت نفس با تحقیر خود یا چاپلوسی و تملّق و یا حسد، حقد، حسره، غصّه، غضب، عجب، کبر و.. . خطاء محسوب می شوند.

«وَامّا حَقُّ فَرَجِک فحِفْظُهُ مِمّا لایحِلُّ لَک وَالْاسْتِعانَهُ عَلَیهِ بِغَضِّ الْبَصَرِ»[۱۳]
حقّ اندام تناسلی این است که آن را از حرام بازداری و برای این کار از پوشاندن چشم از محرمات کمک گیری.

آنچه را که از تقسیم ظلم بیان کردیم، برگرفته از فرمایش مولای بیان و امیرمؤمنان علیه السلام بود.

«الا وانَّ الظُّلْمَ ثَلاثَهٌ، فَظُلْمٌ لایغْفَرُ، وَظَلْمٌ لایتْرَک، وَظُلْمٌ مَغْفُورٌ لایطْلَبُ، فَامَّا الظُّلْمُ الَّذی لایغْفَرُ فَالشِّرْک بِاللَّهِ، قالَ اللَّهُ تَعالی (سُبْحانَهُ) «انّ اللَّهَ لایغْفِرُ انْ یشْرَک بِهِ» وامّا الظُّلْمُ الَّذی یغْفَرُ فَظُلْمُ الْعَبْدِ نَفْسَهُ عِنْدَ بَعْضِ الْهَنَاتِ، وَامَّا الظُّلْمُ الَّذی لایتْرَک فَظُلْمُ العِبادِ بَعْضُهُمْ بَعْضاً»[۱۴]
ستم بر سه گونه است: ستمی که هرگز بخشوده نمی شود، و ستمی که بدون مجازات نخواهد بود و ظلمی که از آن صرف نظر می شود. ستمی که بخشوده نمی شود شرک است که خدای متعال می فرماید:« خداوند هیچگاه شرک بخود را نمی بخشد». ستمی که بخشوده می شود، ظلمی است که انسان به خود نموده( این گناهان قابلیت بخشش را با شرایط خود دارند)، ستمی که رها نمی شود، ظلم بنده به دیگران است( حقوق غیر).

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نامه اعمال بندگان را، سه نامه و بر اساس تعدّی به حقوق سه گانه بر شمرده است.

«الدَّواوینُ عِنْدَاللَّهِ ثَلاثَهٌ، دیوانٌ لایعْبَاءُ اللَّهُ بِهِ شَیئاً، وَ دیوانٌ لایتْرُک اللَّهُ مِنْهُ شیئاً، وَ دیوانٌ لایغْفِرُهُ اللَّه»[۱۵]
کتابها و دیوانها نزد خداوند سه قسمند: دیوانی که خداوند به آن سخت نمی گیرد واز آن می گذرد، دیوانی که خداوند چیزی از آن را فرو گذار نخواهد بود، دیوانی که هرگز خدا او را نمی بخشد. سپس حضرت ظلم بنده بخودش، ظلم بنده به غیر و ظلم بنده به خدا را به عنوان مصداق هر سه دیوان برمی شمرد.

و البته تکبر، مایه اصلی تعدّی به حقوق سه گانه و انجام سه قسم ظلم است که انسان را وادار می کند نسبت به مافوق عصیان ورزد، و بر مادون غالب شود و نفس خود را برای یاری ظالم و یا ظلم به خود همراهی نماید.

قال علی علیه السلام:
«للِظّالِمِ مِنَ الرِّجالِ ثَلاثُ عَلاماتٍ، یظْلِمُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِیهِ، وَمَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَهِ، وَیظاهِرُ (الْقَوْمَ) الظَّلَمَهَ»[۱۶]

مردان ظالم سه نشانه دارند: نسبت به مافوق نافرمان، به ضعیف تر از خود قلدر، و پشتیبان ستمکارانند.
ناگفته نماند که ظلم به بندگان و ظلم به خود، چون در واقع تعدّی از قوانینی است که خداوند متعال برای بندگانش مقرر فرموده است، ظلم به خداوند نیز محسوب می شوند، هرچند که اصطلاحاً این سه، قسیم یکدیگرند.

پی نوشت ها
[۱] انعام- ۲۱.
[۲] انعام- ۲۱ و ۹۳ و ۱۴۴، اعراف- ۳۷، یونس- ۱۷، هود- ۱۸، کهف ۱۵، عنکبوت- ۶۸، صف- ۷.
[۳] بقره- ۱۱۶.
[۴] مریم- ۸۸ تا ۹۰.
[۵] اعراف- ۱۹۱.
[۶] لقمان- ۱۳.
[۷] نساء- ۴۸.
[۸] وسایل الشیعه- جلد ۱۲- صفحه ۲۱۰.
[۹] وسایل الشیعه- جلد ۱۷- صفحه ۳۰۹.
[۱۰] بحار الانوار- جلد ۷۵- صفحه ۲۵۶.
[۱۱] اعراف ۲۳.
[۱۲] وسایل الشیعه- جلد ۱۱- صفحه ۱۳۱.
[۱۳] تحف العقول مترجم- صفحه ۲۹۴.
[۱۴] نهج البلاغه- خطبه ۱۷۵ به ترتیب فیض و ۱۷۶ به ترتیب صبحى.
[۱۵] نهایه البدایه- جلد ۲- صفحه ۵۶.
[۱۶] نهج البلاغه- حکمت ۳۴۲ به ترتیب فیض و حکمت ۳۵۰ به ترتیب صبحى.

 

منبع:

اخلاق در قرآن و سنت حاوی یکصد مبحث اخلاقی، ج ۲، ص:۱۳۰

hawzah.net