صد روزی که به نبودنت عادت نکردیم / جعفر ابراهیمی

کانون فعالان سیاسی ایرانی مقیم ترکیه _ به گزارش حقوق معلم و کارگر

 

صد روز از دستگیری محمد حبیبی می گذرد. صد روزی که ما کوشیدیم به نبود محمد عادت نکنیم و خدیجه کوشید به همه نشان دهد چه ظلمی بر محمد رفته است؛ شاید هنوز اندک وجدان و انسانیتی برای برخی وجود داشته باشد و صدایش را بشنود. اما گویی یک اراده فراقانونی می خواهد محمد را زجر دهد. حقوق قانونی اش را سلب کند و روند رسیدگی به پرونده اش را از ریل قانون خارج کند. دلیل این مدعای من برخورد با وی از زمان بازداشت تاکنون است.

محمدحبیبی را در یک تجمع آرام و قانونی با ضرب و شتم فراوان دستگیر می کنند، و بعد به یک بازداشتگاه فوق امنیتی می برند. و وقتی بازپرس برای محمد و تمام بازداشتی ها وثیقه تعیین می کند بدون دلیل وثیقه او را نمی پذیرند!
همه دوستان بازداشتی خوشبختانه آزاد می شوند اما پرونده محمد به سرعت به شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب ارسال می گردد و ضابط قضایی-این اراده قاهر- دستور می دهد که محمد حبیبی به زندان تهران بزرگ منتقل کنند. قاضی قرار وثیقه را لغو و پرونده برای صدور کیفرخواست آماده می شود. کیفرخواست با سه اتهام اجتماع و تبانی ، تبلیغ علیه نظام و اخلال در نظم عمومی صادر می شود.
اشدّ این اتهامات ۷ سال زندان است. ولی قاضی می تواند آن را تشدید کند. پس اشد هر اتهام را در یک و نیم ضرب می کند تا حکم صادره ده و نیم سال گردد. اما این کافی نیست! محرومیت اجتماعی و ممنوع الخروجی را به آن اضافه می کند و در نهایت امر، شلاق تعیین می کند تا جای لگد و مشت برادران بر بدن محمد به هنگام بازداشت، با ۷۵ ضربه شلاق در روز آزادی التیام یابد!
اما در این میانه و در حالی که بازجو نقش دادستان و قاضی را توامان دارد؛ محمد حبیبی چه می کند؟
او در زندان تهران بزرگ سعی می کند زنده بماند. حدود ۴۵ روز در قرنطینه یک و دو می ماند در جایی با حداقل امکانات برای زنده ماندن!
درد قفسه سینه دارد و بیمار است. اما کسی توجه نمی کند. حاضر نیستند او را به خارج از زندان ببرند. اما به پزشک قانونی می برند که مطمئن شوند او تمارض نمی کند. نتیجه مشخص است نظر پزشک قانونی تاکید بر درمان فوری و قطعی دارد اما؛ باز درمان نمی کنند. می گویند: پرسنل و ماشین برای انتقال زندانی نداریم!

محمد هر روز لاغر می شود. تکیده و بیمار است اما صدایش مثل همیشه دلنشین و گیراست. هنوز برای درمانش اقدامی نکرده اند و هر لحظه خانواده و دوستانش نگران جان وی هستند. اما تنها چیزی که به محمد در این محبس اندکی آرامش می دهد لحظاتی است که می تواند کتاب بخواند. شاید هم #صد_سال_تنهایی را دوباره خوانده باشد.

در این میان مسئولان چه می کنند؟
قول می دهند. وعده پیگیری درمان می دهند. در دیدار خصوصی ابراز ناراحتی می کنند؛ ولی دریغ از یک موضع گیری علنی. به نظرم اغراق نیست اگر بگوییم در سطح سران نظام از وضعیت محمد حبیبی مطلع هستند. اما باز هیچ وعده ای محقق نمی شود. چرا؟!!
اصلا چرا با محمد اینگونه برخورد می شود؟ مگر بیستم اردیبهشت در سراسر ایران تجمع نبود؟
آنها که خوب می دانند محمد در فراخوان و سازماندهی این تجمع نقش نداشت. پس چرا اینگونه او را مورد آزار و اذیت قرار می دهند؟ چرا اینهمه پیگیری خدیجه همسر محمد بدون جواب مانده است ؟ چرا؟!
برخی می گویند: از محمد کینه گرفته اند.
برخی می گویند: می خواهند محمد را مرعوب کنند.
برخی می گویند: با محمد لج کرده اند. و … هریک از اینها ممکن است درست باشد اما؛ عده ای معتقدند این محمد نیست که در زندان تهران بزرگ حبس است٬ بلکه این مطالبات صنفی و آموزشی معلمان ایران است که اینگونه زیر ضرب رفته است. در اصل هر فشار به محمد فشار به معلمان است که در این شرایط دست از مطالبه گری بردارند.
می خواهند به تک تک ما بگویند در شرایط عادی معلمان زیادی و زیاده خواه بودند؛ در شرایط بحرانی که دیگر جای خود دارد!
می خواهند به ما هشدار دهند که با مافیای آموزش نباید در افتاد.
نباید طلب حقوق بالای خط فقر نمود. نباید به دنبال تشکل یابی مستقل رفت. نباید خواهان بیمه درمانی کارامد شد. نباید دنبال کیفیت آموزشی و مدارس استاندارد رفت و …
گویی وظیفه آنها مرعوب ساختن و امنیتی کردن مطالبات صنفی است اما از اینسوی، مهم تر؛ مواجهه و واکنش ما با دستگیری یک معلم است.
معلمی همچون محمد حبیبی .

چرا اینها را می گویم؟
چون محمد حبیبی و سایر معلمان دربند جز این مطالبات، مطالبه دیگری نداشتند.
آخر این چه منطقی است! در حالی که دزدان و اختلاسگران آزادانه چپاول می کنند و آقا و خانم زاده های ژن مرغوب به مدد رانت و حاشیه امن در ویلاهای لاکچری، از محافل خود عکس و استوری منتشر می کنند تا کودکان کار و گور خواب ها کمتر دیده شوند معلمان دستگیر می شوند!

گویی سرمایه غارت شده مردم در قالب ارز دولتی ! و انواع وام های بدون برگشت ! توسط محمود بهشتی لنگرودی ، اسماعیل عبدی و محمدحبیبی به یغما رفته است.

گویی سیلوهای احتکار و قاچاق کالا در اختیار فعالان صنفی است!
آخر چگونه می توان دم از مبارزه با فساد و برقراری عدالت زد ولی حکم حبس و تبعید برای معلمان عدالتخواه صادر کرد!!!؟
چگونه ممکن است شعار حقوق شهروندی سر داد اما در برابر خشونت عریان علیه معلمان سکوت کرد؟!
واعجبا! از این همه نعل وارونه زدن! و لاپوشانی کردن حقیقت. حقیقتی که همیشه در ذات خود میل به افشا دارد.
اما با این همه ظلم و ستم نباید ناامید شد. باید هر چه بیشتر برای آینده ای روشن برای کودکان تلاش نمود.
بی شک روزگار بهتری از راه خواهد رسید‌.
روزگاری که در آن برای تحقق عدالت و آزادی، نیازی به پرداخت این همه هزینه نباشد. روزگاری که در آن،
دیگر این صد روزها گوشه ای از خاطراتی دور از محمد حبیبی، و تجربه جمعی ما خواهد بود.