گفتگو با عبدالله ناصری : مهم‌ترین آسیب حزبی‌گرایی منابر محرم، گم شدن فلسفه‌ی قیام امام حسین(ع) است/ فلسفه‌ی قیام امام حسین(ع)، اصلاح جامعه و تبدیل رذایل اخلاقی به فضایل اخلاقی است

 

 

مدتی است گوشمان به شنیدن صدای توهین، تهمت و اشکال دیگر سیاست‌بازی از برخی تریبون‌های سوگواری محرم عادت کرده است. تریبونی که بناست از حسین بگوید؛ کسی که آزادگی سرلوحه‌ی کلامش بود اما منابر عاشورایی امروزی چقدر آزاده هستند و چقدر بازیگر سیاست؟ در روزگاری که بزرگان بسیاری به دوری از حزبی‌گرایی در منابر و مجالس محرم هشدار می‌دهند، چقدر بازگشت به فلسفه‌ی عاشورا در این منابر ضرورت دارد؟ دکتر عبدالله ناصری در گفت‌وگویش با شفقنا این سوالات را بررسی کرده و پاسخ داده است. او نقدی جدی به عملکرد نهادهای تبلیغاتی حکومت اعم از  صدا و سیما دارد و معتقد است که«تلویزیون به آن گفتمان غلط یا آن برداشت غلط تاریخی بهای بیشتری می‌دهد و اغلب مداحانی در آن مقتل‌خوانی می‌کنند و مسایلی را مطرح می‌کنند که جز ترویج تشیع غالی‌گری نیست که همه‌ی ائمه آن را طرد و لعن کرده‌اند». ناصری همچنین تأکید می‌کند که «اگر امروز در جمهوری اسلامی در تلویزیون و  دیگر منابر و تریبون‌ها نگرش مبنایی و گفتمانی به فلسفه‌ی قیام امام حسین را به مسیر درست آن بیاندازند، بسیاری از اتفاقات سیاسی یا حکومتی در جامعه نباید شکل بگیرد».

متن کامل گفت‌وگوی شفقنا با دکتر عبدالله ناصری، استاد تاریخ اسلام را بخوانید:

  • مدتی است که جریانی در اعتراض به حزبی‌گرایی و سیاست‌بازی در منابر و مجلس و هیات‌های عزاداری شکل گرفته است؛ چرا مجالس ما دچار این وضعیت شدند و نقطه‌ی شروع حزبی‌گرایی در منابر و مجالس محرم کجاست و پیشینه‌ی تاریخی آن چیست؟

ناصری: از نظر تاریخی، یک وجه قصه در چارچوب منازعات متعصبانه‌ی دو فرقه‌ی اصلی جهان اسلام یعنی تسنن و تشیع بوده است. باور شیعیان این است که جریان عمومی اهل سنت، مسیر جانشینی پیامبر را از امامت به خلافت تغییر داد و اهل سنت نیز اعتقاد دارند که این مسیر بر حقی بود و مردم باید خود تصمیم می‌گرفتند. بر این اساس وجود سه خلیفه بعد از پیامبر در نگاه اهل سنت، مشروعیت دارد اما دقیقاً در نگاه تشیع، موجودیت غیرمشروعی به شمار می‌رود. این موضوع، محل مناقشه بوده و بعضاً محل منازعه بوده است. در طول تاریخ به ویژه در قرون چهارم و پنجم یعنی در دوره‌ی هم‌عصری فاطمیان و سلجوقیان، منازعه‌ی بین شیعه و اهل سنت در جهان اسلام شدت گرفته است؛ این منازعه بخصوص در ایران، عراق و شام اتفاق افتاد که مرکزیت جامعه‌ی اسلامی و خلافت شرقی محسوب می‌شد. دوره‌ی دیگر منازعات بسیار جدی شیعیان و اهل سنت نیز مربوط به دوره‌ی هم عصری شکل‌گیری امپراتوری مجدد اهل سنت و خلافت اهل سنت یعنی دولت عثمانی است که در برابر آن دولت شیعه‌ی صفوی مطرح است. هر دو نیز بر اساس عواطف و آموزه‌های متعصبانه‌ی خود به جان هم افتادند. شیعیان، فضایل اهل‌بیت(ع) را می‌خواندند و می‌گفتند و اهل سنت هم در مقابل، فضایل سه خلیفه‌ی اول، دوم و سوم را بیان می‌کردند. به همین دلیل در ادبیات سیاسی و اجتماعی تاریخ اسلام، دو مقوله‌ی فضایل‌خوانی و مناقب‌خوانی که یکی را اهل تسنن و دیگری را اهل تشیع نمایندگی می‌کرد، همواره محل منازعه و درگیری قرار می‌گرفت.

از عصر صفویه، باورهای عاطفی موجود در ادبیات منقبت‌خوانی اهل‌بیت(ع) قدرت گرفت

از عصر صفویه که تشیع در ایران، مذهب رسمی شد و برای اولین بار شیعیان در جهان اسلام تحت پوشش یک دولت قدرتمند سیاسی به نام صفویه بودند، آن باورهای احساسی و عاطفی که در ادبیات منقبت‌خوانی اهل‌بیت(ع) وجود داشت، قدرت گرفت. به همین جهت است که در عصر صفویه، اولین گفتمان ادبی-حماسی عاشورا به نام روضه الشهدا توسط ملاواعظ کاشف سبزواری نوشته و تبدیل به مرجع موثق همه می‌شود؛ در واقع نقطه‌ی آغاز روضه‌خوانی از این کتاب است. این کتاب به مناسبت‌های مختلف پرداخته است اما محوریت آن جایی از تاریخ است که جنبه‌های عاطفی را بسیار تحریک می‌کند و آن نقطه چیزی نیست جز عاشورا و محرم. از این دوره‌ی تاریخی یعنی از عصر صفویه به بعد، روضه‌خوانی و منقبت‌خوانی اهل‌بیت(ع) با محوریت عاشورا و امام حسین(ع) در مجالس عزاداری تبدیل به شناسه و نمادی برای تشیع شده است. البته تا انقلاب اسلامی، همان روند تاریخی خود را داشته که ادبیات حاکم، بیشتر ادبیات عاطفی و احساسی بوده است و چندان ادبیات منطقی، معقول و قابل پذیرشی نبوده است. این ادبیات به دلیل این که احساسات را تحریک می‌کرده، غلبه پیدا کرده و حشو و زوائد فراوانی نیز یافته است؛ تا جایی که در تاریخ عاشورا و محرم و در جامعه‌ی ایرانی و شیعی، تبدیل به یک نماد و یک گفتمان مسلط شده است. بعد از انقلاب هم با شکل‌گیری جمهوری‌اسلامی  به عنوان یک حکومت دینی شیعه در ایران، به طور طبیعی این مساله مورد توجه بیشتر قرار گرفته است.

این جمله‌ی تاریخی امام(ره) که «محرم را زنده نگه دارید، ما هرچه داریم از این محرم است» گویای این تأثیرگذاری تاریخی است. البته منظور امام حتماً این نبود که به قول معروف اباطیل، حرف‌های بی‌اساس و نقل و قول‌های غیر مستدل را وارد ادبیات حماسی عاشورا کنند؛ اما جنگ و فضای هشت‌ساله‌ی نبردها و جنگ‌های متوالی این گفتمان را روز به روز تقویت کرد. بعد از امام(ره) با توجه به تمام شدن جنگ و قوی‌تر و پررنگ‌تر شدن خط کشی‌های سیاسی بین دو جریان سیاسیِ شکل دهنده‌ی انقلاب، هر جریان به میزان امکانات خود سعی کرد به اعتبار همان تجربه‌ی تاریخی از این تریبون‌های حماسی و عاطفی در عاشورا و محرم استفاده‌ی خود را به نحو احسن ببرد. طبیعتاً جریان اصول‌گرا امکانات بیشتری در این زمینه داشت.

از مقطع تاریخی دوم خرداد به بعد سیاست‌زدگی در گفتمان عاشورا تقویت شد

در مقطع تاریخی دوم خرداد به بعد، جریان شکست‌خورده‌، از نهاد روضه‌خوانی و منقبت‌خوانی اهل‌بیت(ع) به نحو اکثر و اغلب (نمی‌گویم به نحو احسن) استفاده کرد و تا جایی که توانست این مراکز و کانون‌های گفتمان احساسی، عاطفی عاشورا را با پشتیبانی بعضی از نهادهای حکومتی و دولتی سازماندهی کرد. از آن به بعد نیز به طور مرتب، سیاست و سیاست‌زدگی در ادبیات و گفتمان عاشورا تقویت شد و تا امروز هم این روند ادامه دارد.

  • انحراف از فلسفه‌ی عاشورا و سیاست‌زدگی منابر چه آسیب‌هایی دارد و این آسیب‌ها دارای چه ابعادی است؟

نهادهای تبلیغاتی حکومت روند گفتمان حماسی عاشورا را تقویت کرده است

ناصری: متأسفانه به میزانی که ما این نهاد و این گفتمان حماسی را تقویت کردیم، استدلال‌ها، برهان‌ها و گفتارهای عقلانی به‌ویژه در موقعیت‌ها و مناسبت‌های خاص عاطفی چندان شنوایی ندارد. چرا که اساساً هیجانات و عواطف بسیار زودگذر است و نیاز به تعقل و تفکر ندارد و بخشی از جامعه یا بهتر است بگویم که بخش اعظمی از جامعه را درگیر می‌کند. نهادهای تبلیغاتی حکومت از جمله صدا و سیما این روند را تقویت کرده است و مشاهده می‌شود که حتی بسیاری از تحصیل‌کرده‌های ما هم در دهه‌ اول محرم تا روز بعد از عاشورا درگیر مباحث عاطفی هستند.

مهم‌ترین آسیب حزبی‌گرایی منابر محرم، گم شدن فلسفه‌ی قیام امام حسین(ع) است

شور و حماسه پررنگ‌تر شده و بر شعور و ادراک واقعه‌ی تاریخی سایه انداخته است

امام حسین می‌خواست مسیر تکاملی انسان دیندار را هموار کند

مهم‌ترین آسیب حزبی‌گرایی منابر محرم، گم شدن فلسفه‌ی قیام امام حسین(ع) است. به این معنا که آیا امام به دنبال کشته شدن و یک نقش‌آفرینی تاریخی با محوریت یک نماد قهرمانی بود؟ آیا در صدد تشکیل دولت و حکومت در برابر خلفای اموی بود؟ یا خیر! مهم‌تر از این؛ اساساً قیام خود را به این اعتبار آغاز کرد که سیر تکاملی انسان متعادل عاقل دیندار مطابق با گفتمان نبوی و گفتمان وحیانی طی شود. سیری که مخدوش شده و بعد از وفات پیامبر(ص) بسیاری از ارزش‌های پیشااسلامی، جایگزین آن شده است. در یک کلام ظواهر امر دینی بر بواطن امر دینی غلبه پیدا کرده است بنابراین شور و حماسه به مراتب پررنگ‌تر شده و بر شعور و ادراک واقعه‌ی تاریخی سایه انداخته است. به این معنا که شور حماسه بر شعور واقعه چربیده است؛ این مهم‌ترین ضربه‌ای است که در اثر این موضوع بر فلسفه‌ی قیام امام حسین خورده است. امام حسین نه می‌خواست که حکومت تشکیل دهد و نه این که خود و اهل بیتش را در معرض کشته شدن و اسارت قرار دهد، بلکه فقط می‌خواست به عنوان یک تکلیف الهی، مسیر تکاملی انسان دیندار را طبق آموزه‌های وحیانی و نبوی -نه طبق آموزه‌های فقیهان تاریخی یا خلفای تاریخی- هموار کند. این بزرگترین آموزه‌ای است که در تداوم آموزه‌ی نهضت انبیا وجود دارد.

مناقشه‌های جناحی در ایران در سه دهه‌ی اخیر روز به روز تقویت شده است

علاوه بر آن در سه دهه‌ی اخیر بعد از جنگ در جمهوری اسلامی که مناقشه‌های سیاسی و جناحی هم روز به روز تقویت شده است، هر جریان بنا به امکاناتی که داشته در این ماجرا وارد شده است. البته جناح چپ امکاناتی از نظر تریبونی نداشته و امکاناتش بیشتر در حوزه‌ی نخبگان و عقل‌گرایان خلاصه می‌شده است اما امکاناتی که جریان رقیب داشته و اکثریت جامعه را در برمی‌گرفته مثل نمازهای جمعه، جلسات روضه‌خوانی، اشعار مداحان و … همگی امکانی برای بهره‌برداری‌های سیاسی بوده است. برای مثال حتی بسیاری از مداحان، تصویر امام حسین(ع) را مطابق با آموزه‌ها‌ی امروز یا حتی حواشی مانند بحث عاشورا را هم مطابق با فضاها و واقعیت‌های امروز تصویرسازی کردند؛ حتی اگر این فرایند به غلط باشد که نمونه‌ی آن سریال تاریخی مختار بود. با هزینه‌ی سنگینی که صدا و سیمای ایران کرد، از مختار یک تصویر کاملاً ولایی و امامی ساخت و مختار هیچ وظیفه‌ی دیگری نداشت جز این که انتقام خون عاشورا و کربلا را از امویان بگیرد. این در حالی بود که سوابق مختار و خانواده‌ی مختار در تاریخ صدر اسلام داده‌های دیگری به دست می‌دهد.

فلسفه‌ی قیام امام حسین در طول تاریخ از مسیر اصلی گم شده است

در نهایت این که مهم‌ترین آموزه‌ی غلط و تأثیر سویی که سیاست‌بازی در مجالس و منابر محرم داشته، انحراف کلی از فلسفه‌ی قیام امام حسین است. فلسفه‌ی قیام امام حسین(ع)، اصلاح جامعه، اصلاح ویژگی‌های انسان و تبدیل رذایل اخلاقی به فضایل اخلاقی است که در طول تاریخ از این مسیر اصلی گم شده است و در جمهوری اسلامی نیز به مراتب بیشتر گم شده است.

  • با توجه به دسترسی گسترده‌ی مردم به اطلاعات در دنیای امروز و ورود شبکه‌های اجتماعی مختلف به زندگی آن‌ها، آثار گم شدن فلسفه‌ی عاشورا چقدر وسعت یافته است؟ اصلاً تأثیر آن کاهش این گونه داده‌های نادرست بوده است آگاهی مردم را نسبت به فلسفه‌ی عاشورا در جامعه توسعه داده است؟

تریبون‌هایی که گفتمان تاریخی مسلط از عاشورا را دامن می‌زنند، بسیار قوی هستند

نگاه مرحوم مطهری به عاشورا متفاوت از چیزی است که در حماسه‌ی حسینی چاپ شده

ناصری: هر امکان یا هر کنشی که در مسیر آموزه‌های اصیل وحیانی نباشد، نه تنها تأثیر مطلوبی ندارد که تأثیرات کاملاً سویی را از خود برجای می‌گذارد. وقتی فلسفه‌ی قیام امام حسین به اشتباه فهمیده شد، یا  حتی به درستی فهمیده شد اما بنا به ملاحظات سیاسی و علمی و گروهی به غلط جلوه‌گر شد، شاهد این آثار سوء خواهیم بود. برای مثال امروز تریبون‌هایی که آن گفتمان تاریخی مسلط را از عاشورا دامن می‌زنند، بسیار قوی هستند. درست است فضاها و شبکه‌های مجازی در دسترس مردم قرار دارد، اما همه‌ی مردم از لحاظ سطح دانش، تحلیل و استدلال‌پذیری یا استنتاج در یک ترازو قرار نمی‌گیرند. اگر همه‌ی جامعه، نخبه و تحصیل‌کرده و به دنبال استدلال‌های عقلانی باشند، می‌پذیرند و می‌توان از این مورد، نگرانی نداشت. اما بخش اعظمی از جامعه‌ی ما هنوز در رابطه با واقعه‌ی عاشورا و حماسه‌ی کربلا بسیار عاطفی و هیجانی برخورد می‌کند یعنی ویژگی‌های توصیفی یا توصیف و چیستی واقعه‌ی عاشورا برایش بسیار مهم‌تر و پررنگ‌تر است. بر این اساس با نگاهی به تلویزیون، شبکه‌های اجتماعی، مجالس و منابر و حتی کانون‌های رسمی عزاداری که به منزله‌ی کانون‌های حکومتی هستند نیز مشاهده می‌شود که آن وجه عاطفی و احساسی بسیار  پررنگ است. این گونه است که مبنای عاشوراشناسی مرحوم مطهری را که یک فیلسوف است و کاملاً با خرافات مبارزه می‌کند و اعتقاد دارد بزرگترین ناهنجاری در آموزش دین، بهره‌گیری از خرافات است، یک مجلس ده شبه‌ی دهه‌ی اول محرم در دهه‌ی چهل در حضرت عبدالعظیم حسنی قرار می‌دهند. جلساتی که در آن برای مردم عامی صحبت می‌کرده است و همان صحبت‌ها تبدیل به کتاب حماسه‌ی حسینی شده است که بعد از فوت استاد شهید به چاپ رسید. این کتاب، مبنای عاشورانگری و کربلافهمی یک فیلسوف متعهد شده است که می‌تواند الگوی خوبی باشد. این در حالیست که آن‌هایی که شاگرد مرحوم مطهری بودند و در دهه‌ی ۴۰ و ۵۰ با  آثار مرحوم مطهری زندگی کردند، می‌دانند که بسیاری از این مطالب را که مرحوم مطهری در آن ده شب در کتاب حماسه‌ی حسینی گفتند، برای یک بخش از عموم جامعه گفتند و نه برای نخبگان و نگاه او به عاشورا متفاوت از آن چیزی است که در کتاب چاپ شده است. هرچند که شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها قوی‌تر هستند اما باید بپذیریم که یک گفتمان مسلط چون امکانات بیشتری دارد، بر فرض در جامعه‌ی ایران هنوز هم در عصر انفجار اطلاعات، تلویزیون بزرگترین مخاطب و بیشترین مخاطب را دارد.

تلویزیون به برداشت غلط تاریخی از عاشورا بهای بیشتری می‌دهد

غالب مداحی‌ها در تلویزیون جز ترویج تشیع غالی‌گری نمی‌کنند

تلویزیون به آن گفتمان غلط یا آن برداشت غلط تاریخی بهای بیشتری می‌دهد و اغلب مداحانی در آن مقتل‌خوانی می‌کنند و مسایلی را مطرح می‌کنند که جز ترویج تشیع غالی‌گری نیست که همه‌ی ائمه آن را طرد و لعن کرده‌اند. وقتی این تلویزیون، مخاطب بیشتری دارد، جامعه آن ادبیات غالی‌گری را می‌پذیرد. البته انکار نمی‌کنم در این چند سالی که فضاهای مجازی و شبکه‌های اجتماعی تقویت شده عالمان و اندیشمندانی هم بودند که مباحث منطقی یا یک نوع عاشوراشناسی منطقی و اصیل را ترویج و باب کردند. در عین حال به نظر می‌رسد هنوز اکثریت قریب به اتفاق جامعه‌ی ایران در همه‌ی قشرها و طبقات خود اعم از طبقات نسلی، اجتماعی و تحصیلی دچار یک سردرگمی هستند. چراکه هر ساله وجه حماسی و وجه عاطفی غیرعقلانی عاشورا پررنگ‌تر می‌شود و حتی امروز که جهان اسلام نیازمند یک وحدت مذهبی بین تمام فرق اسلامی است، سعی می‌کنیم با پررنگ کردن وجوهی از حماسه‌ی عاشورا بعضی عواطف غیرشیعی را تحریک کنیم و از دامنه‌ی ضروری اتحاد و وحدت فاصله بگیریم.

  • بر اساس مستندات دینی منبر و مجلس سوگواری که منطبق بر فلسفه‌ی عاشورا باشد، چه ویژگی‌هایی دارد؟ در این منبر چه باید گفت و از گفتن چه باید دوری کرد؟

گفتمان قیام‌گرانه‌ی امام حسین(ع) این است که این قیام برابر با اراده‌ی اصلاح‌گری است

ناصری: گفتمان نهضت حسینی و گفتمان قیام‌گرانه‌ی امام حسین(ع) همان جمله‌ی متواتری است که در منابع آمده است. وقتی به او می‌گویند که «چرا خروج می‌کنی؟» اعلام کرد که «من خارج شدم برای این که آیین و امت جدم را اصلاح کنم». بر اساس تبلیغات سوء در آن زمان بیعت نکردن امام حسین(ع) به عنوان خروج حاکم وقت محسوب می‌شد. در حقیقت منظور امام این است که عدالت فراموش شده که شاه‌بیت بعثت پیامبر است را دوباره احیا کنم و امر به معروف و نهی از منکر را احیا کنم؛ دو اصلی که می‌تواند هم حاکم و هم جامعه را اصلاح کند. تمام گفتمان و مانیفست قیام‌گرانه‌ی امام حسین(ع) این است که این قیام برابر با اصلاح و اراده‌ی اصلاح‌گری است و نه اراده‌ی جنگجویی و مخالف ستیزی. این وجه بسیار دقیقی در قیام امام حسین است که امام حسین(ع) فقط می‌خواهد جامعه حتی آن بدترین انسان‌ها را اصلاح کند. امام الزاماً نه می‌خواست با امویان در ستیز باشد و نه با مخالفان رهبری اصیل و امامت اصیل جامعه سر ستیز داشت. چرا که او  واقعاً نمی‌خواست در کربلا رو در رو شود اما امویان راه را بر او بستند. تمام درد و اهتمام امام برای این بود که دوباره اصلاح را شروع کند؛ در دینی که بلافاصله بعد از وفات پیامبر(ص)  انحرافات بزرگ تاریخی در آن شکل گرفته است. بر این اساس هر آنچه در آموزه‌های عاشورا و محرم و ایام عزاداری امام حسین وجود دارد، حتماً باید خروجی و استنباطش این اصلاح‌گری در رفتار فردی، اجتماعی، سیره‌ی حکومتی و حتی مناسبات بین‌المللی باشد. اگر بخواهیم در حوزه‌ی بین الملل هم درس بسیار روشنی از قیام امام(ع) بگیریم، پرهیز از مخالف‌ستیزی و اهتمام به اصلاح‌گری در بین مخالفان و حتی دشمنان خاندان اهل‌بیت(ع) یا یک حکومت سیاسی برحق است.

  • بازگشت به فلسفه‌ی عاشورا در منابر و مجالس عزاداری محرم چه ضرورتی دارد و در وضعیت فعلی جامعه چه راهکارهایی برای آن پیشنهاد می‌دهید؟

ضرورت بازگشت به فلسفه‌ی عاشورا در منابر عین دینداری است

بیان فلسفه‌ی قیام امام حسین در تعارض با خواست تاریخی طیفی گسترده از جهان اسلام است

ناصری: ضرورت آن عین دینداری است یعنی اگر بخواهیم دینداری اصیل و دینداری قابل دفاع را طبق آموزه‌های وحی و سیره‌ی پیامبر و ائمه باور کنیم، فلسفه‌ی اصلی قیام امام حسین(ع) عین دینداری است. این واقعیت تلخ را باید در نظر گرفت که در تاریخ اسلام، حاکمان، خلفا و حتی عالمان دین و فقیهانی بودند که از این قیام و این قیام‌گری اصلاح‌گرانه جنبه‌های عاطفی و حماسی و مخالف ستیزی آن را بر هر جنبه‌ی دیگری ترجیح دادند. اگر منافع یک نظام سیاسی در تعارض با تبیین اصلی قیام اصلاح‌گرانه‌ی امام حسین باشد، حتماً صورت و سیرت اصلی قیام امام حسین بازگو و تبیین نمی‌شود و اگر هم گفته شود، صدای بسیار ضعیفی دارد. اگر امروز در جمهوری اسلامی در تلویزیون و  دیگر منابر و تریبون‌ها نگرش مبنایی و گفتمانی به فلسفه‌ی قیام امام حسین را به مسیر درست آن بیاندازند، بسیاری از اتفاقات سیاسی یا حکومتی در جامعه نباید شکل بگیرد. متأسفانه این وضعیت وجود ندارد چون بیان فلسفه‌ی روشنگرانه‌ی قیام امام حسین حتماً در تعارض با خواست تاریخی یک طیف گسترده از جهان اسلام است که همان گفتمان مسلط اسلام تاریخی است.