یادداشت : بیست هشت مرداد، روز عطف ملت ایران / مجید امینی

 

 

روزبعد ازواقعۀ جگرخراش بیست هشت مرداد بود، برای فرونشاندن حس افسردگی وشرمندگی خویش که درذهن آزارم می داد درشهرتهران پرسه می زدم وبه فکراین بودم که چطورملتی را می توان چنان محصور، محجوب وادارکرد که برعلیه منافع خود یا بپا خیزد یا درمقابل تمام ناملایمات که براورفته، می رود وخواهد رفت، سکوت اختیارکند. چرا حزب تودۀ ایران به اعضای خویش گفته بود که دخالت نکنند. گذارم به خیابان کاخ افتاد. با چشمان خود دیدم که بردرب خانۀ آن راد مرد وفداکاروشریف ایران، انسانی که هنوزپس ازگذشت شست و پنج سال ازآن واقعه، مردم خردمند ایران زمین ازاوبا افتخاریاد می کنند ونامش را گرامی می دارند، برروی پارچۀ سفید رنگی نوشته بودند:

سرشب سر قتل و تاراج داشت
سحرگه نه تن سرنه سرتاج داشت
به یک گردش چرخ نیلوفری
نه نادر بجا ماند و نه نادری

با چشمانی پُرازاشک، سربزیربردم وزمزمه کنان با خود گفتم، ای کاش می نوشتند:
ما بارگه دادیم این رفت ستم برما
برقصرستم کاران تا خود چه رسد خزلان.

وبعد شاهد آن بودم چه بحال “ستم کاران” بدست همان انسان هایی که اینان باوربه پندار موهوم آنان داشتند، آمد – جبهۀ ملی نبودند.

درحال حاضرکه وطن درورطۀ نابودیست، وشکی درآن نیست که نابود خواهد شد، چون حاکمان جاهل فعلی، با کوته فکری خود تمام پندارهای خودرا به یک موضوع شیعه گری گره زدنده اند. که بیش ازهشتاد میلیون ایرانی درزندان بزرگی که ایران نام دارد محبوسند ومیلیون ها ایرانی درگوشه وکنارجهان ازدربدری وبی خانمانی خود می نالند. آرزو کردم که ای کاش دوبیت اول را برسرکاخ نیاوران نصب می کردند. بیت دوم را همچنان برسرخانۀ آن سیاست دادن وطن دوست بجای می گذاشتند.

به راستی چرا همۀ ایرانیان توجه به لوایحی که درعرض حکومت کوتاهِ بیست هفت ماهۀ دکترمصدق تصویب گردید، حکومتی که درمقابل ملت مسؤل بود و تصمیم داشت فضیلت انسانی، عشق، محبت، بزرگ منشی و پیشرفت را به آنان برگرداند، نمی کنیم؟ آیا ما ایرانیان نمی توانیم درست فکرکنیم؟ چرا سرنوشت خود را درطبق اخلاص گذارده وتحویل یک فرد می دهیم، اورا به درجۀ “شاه شاهان” و”آریا مهری” می رسانیم وآن پیرفرتوت وبی خبرازدنیای امروزرا به “خدایی” که وجود ندارد می رسانیم، می پرستیم ولغب “امام” به او می دهیم واو را نمایندۀ خدا برروی زمین می دانیم؟ مگربه تاریخ کشورمان توجه نمی کنیم؟

تا کی بایستی منتظرآن بمانیم که دیگری ازراه برسد وخوشبختی مان را تعیین وتأمین کند؟ چرا سرنوشت خود را ازدست که یک جباررها گرفتیم وبه دست انسانی که باورهایش موهومات آسمانی بود دادیم؟ چه زمانی می خواهیم ازجارشی کشی دست برداریم، زبان خود را بیابیم وبخود ارج نهیم؟ چرا ما ایرانیان به زیرچترندای جبهۀ ملی نمی رویم؟ که اگرراه وچاره ایی برای نجات خود وطن وجود دارد، همان راه جبهۀ ملی است. اذعان کردن به اشتباهات گذشته نه تنها نشانۀ رشد خردمندی ماست، بلکه تنها راه گذرازمعضلات است که گریبان گیرایران وایرانیست.

بیآیید درآینۀ زندگی وزمان خود را که تنها کنترل روی پندارها وباورهای اورا داریم، با چشمانی روشنگرتر، خوش بین تروشفاف تربنگریم. عِرق ملی که درزمان روی کارآمدن حکومت جبهۀ ملی توصیف می شد با آنچه امروزه توسط افرادی چون درلهستان، چسکوسلاواکی، خانم لپن درفرانسه، ترامپ درآمریکا، درهند ودردیگرنقاط دنیا ادعا دارند ونابخردانه توصیف می کنند، مسموم کننده نبود و نیست. آنچه را که جبهۀ ملی برای ایران پیشنهاد وتوصیف می کرد ومی کند، بر مبنای یک حس اشتباه طایفه گی وقبیله گی نبود و نیست، بلکه یک حرکت وخیزش مردمیست، که حق حاکم بودن را ازدست یک فرد می گیرد وبه منتخبین مردم وا گذارمی کند، که درمقابل احاد همان مردم مسئولیت دارند. حکومت “مردم سالاری” چه عیب دارد که سرنوشت به یک فرد می سپارید که او تمام شما را کم عقل می داند و مانند گوسفند می راند؟ بیآید برروی سران جبهۀ ملی دوباره مرورکنیم. زندگی وپندارهای لیدرهای آن زمان جبهۀ ملی را بزیرزره بین خرد قراردهیم. به طیف فکری آقایانی چون مرحوم الهیارصالح، دکترصدیقی، دکترفاطمی، دکترشاپوربختیار، برومند، و… امثال آنها ورهبران جوان خردمند کنونی آن چترتوجه کنیم. آن وقت است که با خرد خود به این حقیقت پی خواهیم برد که نقطۀ عطف تاریخ سیاسی ایران همان بیست هشتم مرداد می بوده. ازدست دادان آزادی مان، دربدری وبینوایی مان ازهمان روز شروع شد.

اگرجبهۀ ملی درآن زمان خواهان جدایی مذهب ازسیاست نبود، تجربۀ این قریب چهل سال گذشته به ما نشان داده که اشتباه عظیمی بود، آن را آرزوکنیم ودرسرلوحۀ برنامۀ آن حزب قراردهیم. درتعیین سرنوشت خود مستقیماً سهیم باشیم. قدرت ادارۀ حکومت را هیچگاه به یک فرد یا به قشری ندهیم وخود را ازاین همه خفت، شرمندگی ودربدری نجات بخشیم. که تنها آیندۀ ایران عشق ورزی به انسان های دیگراست واین ممکن نمی گردد مگرکه اکثرملت ایران به زیرچترجبهۀ ملی بروند، هم بستگی خودرا به یکدیگراعلام کنند، که نه تنها اززیریوغ ترس ووحشت این رژیم رهایی خواهیم یافت بلکه ازمرض تنهایی مزمن که گریبان گیرتمام ما ایرانیان وبشراست، نجات خواهیم گردید.

منبع : ملیون ایران