گفتگو با مرتضی مبلغ : رئیس جمهور برای تغییر رویکرد خود توجیهی ندارد

 

 

بسیاری از کارشناسان، صاحب نظران و مسئولان بر وحدت و انسجام ملی در شرایط حساس و خطیر کنونی تاکید داشته‌اند. در این راستا به‌نظر می‌رسید با توجه به اعمال تحریم‌های ثانویه آمریکا همه جریانات سیاسی به‌صورت یک اندام واره و کل واحد پشت دولت در آیند و با توجه به مشکلات جامعه در حوزه‌های مختلف دولت را حمایت کنند تا از این شرایط عبور کنیم. این در حالی است که برخی از جریانات از هم اکنون طرح عبور از روحانی را کلید زده و با طرح سناریوهایی برای انتخابات ۱۴۰۰ نقشه می‌کشند و درصدد القای ناکارآمدی دولت به جامعه هستند. درست است که دولت نتوانسته وعده‌های خود را تا حد زیادی محقق کند، اما شرایط خطیر کنونی اجازه هجمه و انتقاد به این اندازه به دولت را نمی‌دهد، کما اینکه اخلاق نیز اینگونه نمی‌گوید. البته مقصر برخی از این مسائل خود دولتمردان هستند؛ چراکه در انتصابات خود بویژه در استاندارانی‌ها آنطور که باید عمل نکردند و همین مساله موجب شد تا بسیاری از دستاوردهای دولت به سمع و نظر مردم نرسد. از این جهت قرار است که ۱۴ استاندار بازنشسته دولت تغییر کنند، حال که این توفیق اجباری به دولت دست داده باید افرادی به این سمت‌ها گمارده شوند که ابتدا گفتمان دولت را قبول داشته و با سیاست‌های دولت همسو باشند و ثانیا از نیروی جوان و بانشاط برای این مناصب استفاده شود. برای بررسی عملکرد‌های دولت، انتصاب استانداران، تعامل با جامعه و تحولات اخیر در سپهر سیاست ایران «آرمان» با مرتضی مبلغ معاون سیاسی وزارت کشور دولت اصلاحات و فعال سیاسی اصلاح‌طلب به گفت‌وگو پرداخته است که می‌خوانید.

در شرایط فعلی عملکردهای ناموفق دولت موجب بروز نارضایتی‌هایی در جامعه شده و مردم اعتماد خود را از دست داده اند؛ آسیب شناسی شما از این موضوع چگونه است و راه ایجاد مجدد اعتماد در جامعه را چه می‌دانید؟

قبلا هم گفته شده که آقای روحانی در دولت اول خود در حوزه اقتصادی، سیاست خارجی و به‌خصوص سیاست داخلی نقاط ضعف و اشکالی داشت که به کرات به وی تذکر داده شده بود. البته این به معنای نادیده گرفتن دستاوردهای دولت در همه زمینه‌ها نیست. منتها کم توجهی به این مسائل و انباشت مشکلات موجب شد که به تدریج سطح توقع جامعه و نوع نگاه مردم به دولت جدی‌تر و متفاوت‌تر شود. آقای روحانی در دولت دوازدهم و بعد از انتخابات، غفلت بزرگی را مرتکب شد و به گونه‌ای رفتار کرد که در جامعه احساس شد که از آنچه که وی در جامعه وعده داده بود عقب نشینی کرده است. حامیان آقای روحانی نیز به طور جدی در محافل عمومی وخصوصی این مسائل را متذکر می‌شدند. لذا پس از انتخابات موجی از پشیمانی از رأی به آقای روحانی راه افتاد که با تدبیری که از سوی اصلاح‌طلبان در جامعه صورت گرفت این موج فرونشست. حال به نظر من آقای روحانی باید پاسخ لازم به این تغییر رویکرد رابه جامعه و افکار عمومی بدهد وحتی اگر اشتباه کرده است از مردم عذرخواهی کرده و قول جبران بدهد. به هر حال توقع می‌رفت دولتی قوی‌تر، شجاع‌تر و توانمند‌تر روی کار بیایدکه اتفاق نیفتاد. یکی از ابعاد غفلت آقای روحانی در دولت جدید همین سطح کابینه وی بود که حتی نسبت به کابینه قبلی هم افت پیدا کرد. طبیعی است که محصول این حرکت‌ها و مواضع این شود که یک مرتبه موجی از ذهنیت منفی در جامعه درست شود و به یأس و ناامیدی دامن زده شود. از طرف دیگر دونالد ترامپ و عوامل سرنگونی طلب او نیز باخروج ازبرجام عملیات روانی بسیار گسترده‌ای را در راستای بی‌ثبات سازی و به هم ریختگی در کشور سامان داده‌اند و درصدد القای یأس و نا امیدی و ایجاد هرج و مرج در جامعه هستند. در داخل نیز از یکسو دلواپسان داخلی که جز منافع باندی خود به چیزی قائل نیستند و از دیگرسو جریان برانداز دست به دست هم داده‌اند و این یأس و نا‌امیدی را تشدید می کنند. در اینجا بر دولت است که انچنان تدبیر و هوشیاری و هوشمندی از خود نشان دهد تا بتواند این خلأ و گسست‌ها را ترمیم کند. البته اینها به معنای نادیده گرفتن برخی عوامل اصلی دیگرکه در به‌وجود آمدن شرایط فعلی موثر بودند نیست؛ به ویژه اینکه برخی رویکردها و موضع‌گیری‌ها نسبت به مسائل اساسی کشور یکدست و هماهنگ نیست و بعضا درتعارض با یکدیگر است. همینطور جریانات افراطی همچنان در کشور میدانداری می‌کنند. در چنین شرایطی به نظر می رسد که دولت و آقای رئیس‌جمهور و سایر قوا و مسئولان کشور واقعا می‌خواهند مشکلات حل شود و تلاش می‌کنند منتهی توقع می‌رود که خیلی جدی‌تر و با همت تمام و با تدوین سریع راه حل‌ها و بسته‌های مؤثر وکارساز این حرکت را انجام دهند. به علاوه باید گفت‌وگویی سازنده و اقناعی با جامعه سامان داده شود تا اعتماد عمومی بازسازی شود و جامعه کمتر تحت تاثیر برخی اخبار نادرست و جنگ روانی قرار بگیرد.

با وجود عیان بودن مشکلات موجود در جامعه و تصریح همه کارشناسان به تغییرات در حوزه‌های مختلف، رئیس‌جمهور فقط به تغییر چند وزیر اکتفا کرد و مطابق با وعده‌ها و میل پایگاه رأی خود عمل نکرد؛ به نظر شما این نوع رویکرد به نوعی نادیده گرفتن نظر کارشناسان و جامعه نیست؟

من فکر می‌کنم که دلیل اصلی این موضوع به چند مساله از جمله شخصیت خود آقای روحانی باز می‌گردد. به نظر می رسد ایشان سعی کرده که با متانت و آرامش و سعه صدر با مسائل برخورد کند. منتهی این مسائل زمانی که به یک شرایط خطیر می‌رسد جواب نمی‌دهد. باید در این مواقع خیلی قاطع و سریع و در عین حال بادقت و هوشمندانه اقدام کرد و پیش رفت. اکنون شرایط جامعه به گونه‌ای است که نمی‌توان منتظر ماند تا اگر قرار است مسئولی تغییر کند یا ارتقای کیفیت پیدا کند مدام آن را به آینده و گذر زمان احاله دهیم. این مساله تاخیر بر نمی‌دارد و سریعا باید انجام شود. مساله دیگر به تیم رسانه‌ای دولت باز می‌گردد. متاسفانه از روز اول دولت قبلی نیز بارها گفته شد که تیم رسانه‌ای دولت کارآمد نیست و درک درستی از شرایط جامعه ندارد. اگر کسی نمی‌تواند در جایگاهی قرار بگیرد که از عهده کاری برآید باید یا جایش را به شخص دیگری بدهد یا خود را به‌روزرسانی کند. وقتی تیم رسانه‌ای قدرتمند نباشد نمی‌تواند فضای دولت و جامعه را مدیریت کند. دلیل دیگر نیز بدین مساله باز می‌گردد به تیم سیاسی دولت که به‌نظر می‌رسد اگر از شرایط فعلی خارج شویم و به شرایط عادی برسیم نقاط ضعف تیم سیاسی دولت نمود بیشتری پیدا می‌کند. من به عنوان کسی که متخصص این کار هستم و سالیان سال در این عرصه مسئولیت مستقیم داشته‌ام این را متوجه هستم که استانداران و مدیران مناطق چه نقش برجسته و بی بدیلی می‌توانند در کاهش یا حل مشکلات کشور داشته باشند. مدیران توانمند در فضای مساعد می‌توانند بسیاری از مسائل را حل کنند و اجازه ندهند که این مسائل خود را به گونه‌ای نشان دهد که بعدا تبدیل به معضل ملی شوند، اما چنین اتفاقی نیفتاده است. از همان ابتدا نسبت به تیم سیاسی دولت بی‌توجهی شد و همچنان نیز ادامه دارد. ضعف مدیران منطقه‌ای هم بر سر مدیران ملی آوار می‌شود. خیلی از مسائلی که بعضا می‌توان با تدبیر از آن جلوگیری کرد امروز به شکل ملی خود را نشان می‌دهد. این مجموعه عواملی است که شرایط فعلی را به‌وجود آورده و راه حل آن اقدام سریع و فوری در تغییرات سازنده دارد.

به نظر شما دولت باید چه گام‌هایی را برای جذب دوباره سرمایه اجتماعی از دست رفته خود بر دارد؟

فضای محافظه‌کاری و ملاحظه‌کاری سم مهلک برای نظام و دولت است که باید از آن خارج شد. باید فضای امنیتی کنار برود و در جذب مدیران شرایطی به‌وجود بیاید که مدیران جوان، مجرب و ایثارگر را وارد صحنه کرد. امروز روزی است که نظام باید با تمام توان به‌دنبال این افراد برود و آنها را برای کمک به حل مشکلات کشور بیاورد. چنین حرکتی در گام اول می‌تواند اعتماد گسترده‌ای را در جامعه باز تولید کند. مجددا تاکید می‌کنم که نباید در تحلیل و تعلیل مشکلات دچار تقلیل‌گرایی و ساده اندیشی شویم. مشکلات دولت وجود دارد و بحث شد، اما بحث مهم‌تر درباره مسائل ریشه‌ای‌تر و عمیق‌تری است که در کشور وجود دارد. من معتقدم هرجا دولت را نقد می‌کنیم در کنار آن باید بدانیم که اصل مساله چیست. علتش نیز این است که امروز برخی جریانات به طور جدی درصدد هستند تا تمام مشکلات را صرفا متوجه دولت کنند و با ناکارآمد نشان دادن دولت بتوانند منویات مخرب خود را دنبال کنند. آنهایی که عوامل اصلی پیدایش این جریانات هستند خود را در پوشش حمله به دولت و نقد به دولت مخفی کنند تا بتوانند از دید مردم پنهان بمانند و کارهای خود را پیش ببرند. نگاه بخش‌ها و نهادهایی با جامعه تبعیض‌آمیز است و خودی و غیر خودی دارد. حقوق شهروندی در خیلی جاها به طور درست رعایت نمی‌شود. اینکه جریان دلواپس در قدرت وجود دارد که هیچ مناسبتی با اسلام و جمهوری اسلامی ندارد و دائم در سپهر سیاسی کشور یکه تازی می‌کند و از حاشیه امن برخوردار است و هر روز یک بد اخلاقی و خسارت بدین کشور وارد می‌کند، صداوسیمایی که باید صداوسیمای مردم باشد با جامعه ناهماهنگ است، برخی سخت‌گیری‌ها در هنگام انتخابات به گونه‌ای است که بسیاری از نیروهای توانمند و ارزشمند را از عرصه رقابت حذف می‌کند، تضاد در سیاست خارجی و چگونگی مواجهه با کشورها و امثال اینها مسائل جدی کشور است و تا این مسائل حل و فصل نشود مشکلات تداوم خواهد یافت.

با توجه به شرایط سیاسی و اجتماعی جامعه؛ چه راهکارهایی می‌تواند همگرایی بیشتر را رقم زند؟

دلسوزان کشور بارها گفته‌اند که راه همدلی بیشتر ایجاد بحث گفت‌وگو و آشتی و تعامل ملی است که باید به طور واقعی در کشور اتفاق بیفتد. یکسری مسائل اساسی در کشور وجود دارد که همه در شعار قبول دارند. مثلا در بحث اخلاق امروز در کشور هیچ کس مخالف بی‌اخلاقی نیست بلکه فکر می‌کنم در قیاس با سایر کشورها بیشترین توصیه‌های اخلاقی از انواع تریبون‌ها صورت می‌گیرد، اما با کمال تاسف باید گفت که بیشترین بداخلاقی‌ها در کشور گاه از زبان کسانی دیده می‌شود که توصیه‌ها به اخلاق دارند. بنا بر این باید در نظر داشت که طرح و شعار ملاک نیست بلکه عمل ملاک است. وقتی سخن از انسجام، گفت‌وگو و آشتی ملی به میان می‌آید باید در عمل و واقعیت اتفاق افتد و اقتضائاتی دارد. یکی از این اقتضائات این است که هیچکس نگوید حرف من درست و بقیه غلط می‌گویند. یعنی همه بپذیرند که در فرآیند گفت‌وگو به تفاهم برسند و بپذیرند که در سیاست‌های خود تجدید نظر کنند. اگر این مسائل رخ ندهد گفت‌وگو و آشتی شکل نمی‌گیرد چون گفت‌وگو منولوگ نیست بلکه دیالوگ است. از طرف دیگر این مساله در گام اول باید در سطح کلان اتفاق بیفتد چون در این سطح است که امروز مسائل جدی بر سر برخی مسائل اساسی کشور مثل نحوه برگزاری انتخابات و نحوه نظارت، حقوق شهروندی، مناسبات میان نیروهای نظامی اقتصادی و سیاسی، راهبردهای مربوط به سیاست خارجی را مشاهده می‌کنیم. باید در سطح عالی گفت‌وگوی جدی صورت بگیرد تا بتوانند بر سر این مسائل اساسی کشور با تغییر رویکردها و سیاست‌ها به یک اجماع پایدار ملی برسند و این حالت تخریبی رخت بربندد و من فکر می‌کنم که آقای روحانی در این فرایند می‌تواند و باید نقش مؤثر‌تر و مفیدتری ایفا کند و در یک فرایند تعاملی سعی در متقاعد کردن سایر اجزا برای اتخاذ رویکردهای سازنده و راهگشا بنماید. پس از این فرآیند نوبت جریان‌های سیاسی، نهاد‌های مدنی و همه رده‌های جامعه خواهد رسید.

ارزیابی شما از نحوه ایجاد امید واقعی و عملیاتی کردن آن در جامعه چیست؟

هنگامی که در انتخابات همه بحث از امید می‌کنند و وعده‌هایی داده می‌شود و سطح هیجانات و مطالبات بالا می‌رود؛ ایجاب می‌کند که پس از انتخابات نیز در همان راستا اقدام شده و گام برداشته شود تا امیدها پایدار مانده و بارورتر شود. اگر عکس آن عمل شود یا برنامه‌ها به گونه‌ای باشدکه نتواند مطالبات و وعده‌ها را محقق کند طبیعی است که سرخوردگی و انفعال ایجاد می‌کند و سطح امید کاهش می‌یابد. علاوه بر این در کشور ما عوامل مهم دیگری در ارتقای یا کاهش سطح امید مردم موثرند که بخشی از این عوامل به رویکردها و سیاست‌هایی که بعضا دنبال شده بازمی‌گردد. متأسفانه برخی سیاست‌هایی که توسط دستگاه‌های حکومت در قوای مختلف اجرا شده و دنبال می‌شود ناکارآمد و مشکل‌ساز است و به‌شدت در افکارعمومی اثر منفی می‌گذارد و موجب یأس و ناامیدی می‌گردد. بخش دیگری از آن به خود جامعه و فعالان سیاسی، روشنفکران و اندیشمندان باز می‌گردد که به تدریج و به دلیل نابسامانی‌ها وارد چرخه معیوب طرح و بزرگنمایی مستمر مشکلات وکاستی‌ها و سیاه‌نمایی های پی‌درپی شده‌اند که در القای یأس در جامعه اثر مستقیم برجا می‌گذارد. لذا اینها را باید با هم دید. به طور خاص در دولت دوازدهم ۲ اتفاق رخ داد که به امید مردم خدشه جدی وارد کرد؛ نخست نحوه رفتار و رویکرد رئیس‌جمهور و دولت بود که این احساس را در مردم به‌وجود آورد که تغییر محسوسی برخلاف وعده‌ها و تعهدات انتخاباتی شکل گرفته است. این تغییر در جاهای مختلف مثل چیدن کابینه، انتصاب مدیران، مواضع آقای روحانی و دولتی‌ها، فاصله گرفتن از پایگاه رأی و امثال ان قابل مشاهده بود. این تغییرات به هیچ وجه مورد انتظار نبود و یک مرتبه نوعی از سرخوردگی و انفعال را ایجاد کرد یعنی بدنه اجتماعی احساس کرد که آقای روحانی رویکرد خود را تغییر داده، بر مواضع انتخاباتی نیست و به گونه دیگری عمل می‌کند. گرچه آقای روحانی گفت من بر مواضعم هستم، اما جامعه به چنین باوری رسید. عامل دیگر نیز مشکلات حاد پولی و بانکی بود که موجب التهاب و بهم ریختگی بازار و ایجاد بی‌ثباتی اقتصادی شد و جامعه را نگران و سرگردان کرد. درست است که عوامل متعددی در مشکلات اقتصادی موثر بود از قبیل برخی تضادهای سیاسی و سیاستی بین دستگاه‌های حکومتی، کارشکنی و یکه‌تازی تندروها و عملکرد باندهای فاسد اقتصادی سیاسی و جنگ روانی گسترده و فشارهای ترامپ و ایادی‌اش، اما سوء مدیریت دستگاه‌های اقتصادی دولت را هم به هیچ‌وجه نمی‌توان نادیده گرفت. برای بازسازی این سرخوردگی‌ها و افزایش امید هم با حرف و شعار نمی‌شود کار کرد بلکه باید اقدامات عملی، موثر و جدی انجام پذیرد که جامعه و مردم باور کنند که اتفاقات مثبت و سازنده‌ای در حال رخ دادن است. البته این رفتارهای سازنده و اثربخش صرفا به دست دولت امکانپذیر نیست. در واقع همه بخش‌ها و نهادها باید به جامعه نشان دهند که در آن بخش از سیاست‌هایی که منجر به بروز نابسامانی‌ها شده تجدیدنظر کرده و رویکردهای محسوس و سازنده جدیدی از خود نشان دهند، به‌طوری‌که جامعه باور کند اتفاق مثبت و مؤثری در شرف وقوع است. متقابلا باید این اتفاق در بدنه اجتماعی نیز رخ دهد و فعالان،اندیشمندان و صاحب نظران بخصوص فعالان سیاسی، مدنی راهبرد های امیدبخش را دنبال کنند. امروز شرایط به گونه‌ای شده که همه در سیاهنمایی و برجسته کردن نقاط ضعف باهم مسابقه می‌گذارند. گرچه نقاط ضعف فراوان و بزرگ است،اما اینکه دائم در رسانه، فضای مجازی و کسانی که سخنشان در جامعه اثر دارد مسابقه در برجسته سازی نقاط ضعف باشد و خود زنی صورت گیرد آسیبی خیلی جدی است که باید همه در آن تجدیدنظر کنند تا از این شرایط خارج شویم.

با نزدیک شدن به موعد مقرر برای بازنشستگی ١۴استاندار دولت و جایگزینی افراد جدیدی به جای آنها چه سازوکاری را برای انتخاب استانداران جدید موثر می‌دانید؟

من چون خودم در این حوزه کار کرده‌ام و تخصص دارم و از مسائل اطلاع جامع دارم معتقدم استانداران نقش بی بدیلی در مناطق دارند. استانداران نقش رئیس‌جمهور در یک استان را دارندکه فوق العاده می‌توانند در پیشبرد امور کشور موثر باشند و از خیلی مشکلات پیشگیری کنند و ایجاد سازوکارهای مناسب برای رسیدگی به امور مردم و حل مسائل آنان فراهم کنند. وزارت کشور نیز در ایران از معدود وزارتخانه‌هایی است که از اختیارات فوق العاده گسترده‌ای برخوردار است و گستره وظایف وسیعی دارد به همان نسبت نیز استانداران چنین وظیفه‌ای را در منطقه خود به عهده دارند. لذا خیلی مهم است که استانداران چه شخصیت‌هایی باشند. انتخاب مدیر سیاسی ویژگی خاصی می‌خواهد. متاسفانه در این سال‌ها توجه جدی به این مسائل نشد در حالی که توقع این بود که توجه به طور جدی صورت بگیرد. یکی از انتقاداتی که می‌شود این است که برخی از اینها در راستای سیاست‌های آقای روحانی عمل نمی‌کنند و بعضا خلاف عمل می‌کنند. گزارش‌هایی که فعالان مناطق دارند برخی آه و ناله می‌کنند که فلان فرماندار یا بخشدار مخالف دولت عمل می‌کنند، اما در سمت خود باقی هستند و همچنان نیز وجود دارند. این درست نیست؛ چرا که مدیران سیاسی دولت باید در راستای اهداف دولت عمل کنند. مدیر سیاسی باید ویژگی‌های تعاملی داشته باشد که بتواند نوعی از اقتدار سازنده را اعمال و جاذبه ایجاد کند. این کار هر کسی نیست و افراد مجرب و توانمند و ملی می‌خواهد که در سطح استانداری‌ها مدیریت کنند. یکی از آفت‌های مدیریتی کشور فشارها و فضایی که بارها گفته شده است. مدیری که می‌خواهد انتخاب شود باید از فیلترهایی رد شود که گاهی در آنها اعمال سلیقه می‌شود. در این فیلترگذاری‌ها بسیاری از افراد شجاع و توانمند حذف می‌شوند و متاسفانه دولت در این مدت برای خنثی‌سازی این مساله اقدام چندانی نکرده است. دولت باید از جایگاه خود و مدیران مجرب دفاع کند. حراست‌ها زیرمجموعه دولت و وزارت اطلاعات هستند که می‌تواند سامان پیدا کند نه اینکه اگر مدیر توانمند و با سابقه‌ای بخواهد انتخاب شود بگویند به صلاح و مصلحت نیست. باید مشخص شود چه مشکل و تخلفات مشخصی وجود دارد تا مدیر ارشد براساس آن تصمیم بگیرد وی را بگذارد یا نگذارد. نتیجه اینگونه گزینش‌های سلیقه‌ای این می‌شود که مدیران دسته چندم وارد مدیریت‌های مهم می‌شوند و همان‌ها نیز به جهت فشارهایی که از جانب‌های مختلف و دستگاه‌های مختلف وارد می‌شود تبدیل به مدیران بوروکرات روزمره‌کار و محافظه‌کار و سرخورده می‌شوند. دولت باید بر این مسائل فائق آید. مدیران باید شجاعت، شهامت و ریسک پذیری داشته باشند و در شرایط بحران مدیریت بحران کنند نه اینکه به قول رئیس‌جمهور با یک تلفن یا تشر از کوره در رفته و منفعل شوند.