گفتگو با صادق ملکی : رهبران و سیاسیون اصولگرا و اصلاح طلب بخاطر کارنامه ای که نزد مردم دارند دیگر از اعتبار چندانی برخوردار نیستند

 

 

صادق ملکی گفت: امریکا با همه دشمنی که با ایران دارد مایل نیست که ایران به گونه ای تعضیف شود که توازن در خاورمیانه به هم بخورد. در غیاب ایران قوی امریکا باید خاورمیانه را به یک ترکیه مدعی نوعثمانی و یک سعودی که پرونده سپتامبر سیاه را دارد، بسپارد. این تحول مطلوب واشنگتن نیست. فشارها در آغاز زیاد است دولت ایران قبل از تحریم به استقبال آن رفت و بخشی از فشارها با سیاست های مالی تخلیه شد.اوضاع سیاسی و اقتصادی کشور طی یک سال اخیر ملتهب تر و بحرانی تر از هر زمانی شده است. این مساله به سرخوردگی اجتماعی از یک سو و تلاش امریکایی ها برای سوء استفاده از این وضعیت برای رسیدن به اهدافشان در جهت تغییر رفتار ایران انجامیده است. عملکرد دولت طی یکی دو سال اخیر محل نقد بسیاری بوده و بسیاری ضعف های آن را عامل سرخوردگی اجتماعی و آسیب پذیری سیاسی کشور می دانند.

 

برای بررسی این موضوع صادق ملکی، کارشناس ارشد مسائل سیاسی و بین المللی گفت وگویی را با دیپلماسی ایرانی انجام داده است که در ادامه می خوانید:

 

ارزیابی جنابعالی از صحنه سیاسی ایران با توجه به عملکرد جریانات سیاسی چگونه است؟

در شرایطی که ایران با بحران تحریم مواجه است چندان مایل به ورود به بحث های داخلی نیستم اما در پاسخ باید گفت بسیاری از رهبران و سیاسیون اصولگرا و اصلاح طلب بخاطر کارنامه ای که نزد مردم دارند دیگر از اعتبار چندانی برخوردار نیستند. مردم ایران اگر در صحنه سیاست حضور دارند نه بخاطر و تحت تاثیر جناحین سیاسی بلکه بخاطر دغدغه هایی است که برای ایران و آینده آن دارند. حضور فراجناحی، مستقل و جدا کردن کارنامه مقامات از سرنوشت کشور، یک تحول بزرگ برای ایران و ایرانیان است. این تحول از یک سو کیش شخصیت ملی یک ملت است و از سوی دیگر می تواند بسترساز ظهور اجباری احزاب واقعی شود که در آینده ایران بسیار تاثیرگذار شود. نیاز به نجات دهنده، اسطوره، قهرمان و…. از آن مهمتر در عصر مدرن نیست، احزاب کماکان از مهمترین نقایص عرصه سیاست در ایران است. احزاب در همه دموکراسی ها و نظام های کارآمد نقش دولت های جانشین را دارند. متاسفانه در ایران افراد و شخصیت ها و تا حدودی رسانه ها نقش احزاب را ایفا می کنند که این وضعیت با معیارهای رایج توسعه در دموکراسی ها همخوانی ندارد. در حال حاضر در لایه های زیرین تحولات سیاسی در ایران ما شاهد اتفاق مهم و سرنوشت سازی هستیم که کمتر مورد توجه است. عبور از روحانی یا خاتمی و …. را نباید همسان عبور از منافع ملی و یا عدم دغدغه برای ایران دانست. خلاصی یک ملت از کاریزماها، نقطه رهایی است. نشانه توسعه است. عبور از رهبران موثر جناح ها را باید عبور از کاریزماها تلقی کرد. اینکه تعیین سرنوشت و انتخاب های هر فردی با عقلانیت خویش و بدون تحت تاثیر قرار گرفتن صورت بگیرد یک تحول مثبت و مهم است. یک ملت زمانی به رشد می رسد که از کاریزمای رهبران عبور کرده و خود نقش هادی را ایفا کند. دور شدن از سایه ها و تقلید، یک عنصر مهم رشد و توسعه سیاسی است. صحنه سیاست در ایران علیرغم همه ناهنجارهای موجود از این منظر مایه امیدواری است.

به عنوان یک فرد سیاسی که سیاست حرفه شما بوده است، جنابعالی در کدام جناح سیاسی قرار دارید؟ آیا یک اصلاح طلب هستید؟

در جهان رو به توسعه و تغییر چه کسی واقعا می تواند ادعا کند که اصلاح طلب نیست. همه به نوعی و بعضا به اجبار اصلاح طلب هستند. در پاسخ شما باید بگویم من قبل از طرح هر گرایش سیاسی و به عنوان یک ایرانی و بیش از هر چیزی دغدغه ایران را داشته و در این مسیر اصلاح طلبی را به عنوان نرم حاکم بر جهان در همه عرصه ها عامل توسعه ایران می دانم. توجه داشته باشید همه انسان ها کم و بیش اصلاح طلب هستند، هر چند که به زبان معترف به آن نباشند. توسعه و مدرنیته حاصل اصلاح طلبی است. اصلاح طلبی یک ضرورت اجتناب ناپذیر است. اگر دقت کنید نیروها و جریانات سیاسی محافظه کار نیز در عرصه عمل به اجبار با تغییر رفتار به قبول برخی از نرم ها و ضرورت ها تن داده و در واقع چراغ خاموش اصلاح طلب شده اند. البته کماکان التقاط، پنهان کاری، تضاد درون با بیرون، عدم شفافیت در طرح تئوری و عمل سیاسی در ایران یک معضل جدی است که این خود یک مصاحبه جدا می خواهد. در فراز و نشیب های طی شده در مسیر اصلاحات، تن دادن مشروعه خواهان به مشروطیت، نمود روند طی شده در تاریخ معاصر ایران است. توجه داشته باشیم تن ندادن به قانون در ایران مهمترین عامل نهادینه نشدن اصلاحات است. توسعه از مسیر اصلاحات فقط و فقط با تن دادن به قانون امکان پذیر است. در ایران کماکان شهروند شدن یک آرزو است و قانون مداری مهمترین حلقه مفقوده جامعه است.

آیا جامعه ایرانی به موقعیت واقعی شهروندی و حقوق ناشی از آن دست خواهد یافت؟

دموکراسی، قانون مداری، توسعه و…. کار یک شب و یا امری کوتاه مدت نیست. دستیابی به این حقوق حاصل مجاهدات ها و با طی شدن روند طبیعی آن امکان پذیر خواهد بود. با توجه به نسل جوان و تحصیل کرده ایرانی به خصوص با مدنظر قرار دادن نقش پررنگ زنان تحصیل کرده معترض به شرایط، آینده ایران روشن است.

در یک سال اخیر با توجه به برخی از تحولات و مواضع سیاسی آیا می توان همچنان به اصلاح طلبی و اصلاح طلبان دل بست؟ تحریم ها فضای متفاوتی را برای ایران ایجاد کرده است. مشابه این فضا را ما در دوره دولت دهم داشته ایم. اما اکنون شاهدیم فضای بعد از تحریم ها تنگ تر از آن دوره است. این مساله سبب سرخوردگی شدید اجتماعی شده است به گونه ای که مردم از جریان های اصلی کشور، اصلاح طلب و اصولگرا، ناامید شده اند، این سرخوردگی را در سایه این بستر و همچنین عملکرد دولت چگونه ارزیابی می کنید؟

بی اعتباری یا مرگ سیاسی بسیاری از اصلاح طلبان را نباید همسان مرگ اصلاح طلبی گرفت. در خاورمیانه طی کردن مسیر اصلاح طلبی دشوار و همواره با فراز و نشیب بوده است. ترکیه نزدیک به یک قرن است که با مفهوم جمهوریت آشنا شده اما همچنان در حال تمرین دموکراسی است. گرفتاری ایران در مسیر اصلاحات اگر بیشتر از ترکیه نباشد که هست، کمتر از آن نیست. اصلاح طلبی در ایران به خاطر کارنامه اصلاح طلبان ضربه خورده اما همچنان جریانی زنده و پویا است. نباید اصلاح طلبی را قربانی کارنامه مردودی اصلاح طلبان کرد. مرگ اصلاح طلبی، فرصت دادن به افراط و تفریط است. راه خاکستری سیاست از مسیر اصلاح طلبی تحقق می یابد. دیر یا زود اصلاح طلبان خاندان شده هزار فامیل، باید صحنه سیاست را ترک کرده و به بازنشستگی تن دهند. با فراهم کردن شرایط برای ظهور افراد، باید به قحط الرجال تاریخی ایران پایان داد. باید بسیاری از ساختارها در ایران بازتعریف و تغییر کنند. نمی شود با نقشه راه دهه ها پیش به استقبال آینده رفت. باید با ایجاد فرصت و تن دادن به قواعد دموکراسی به سلطه سلسله های بسته و خاندانی پایان داد. باید به ظهور و حضور چهره های جدید در صحنه سیاست در ایران فرصت داد. تنگناهای سیاسی حاصل از رقبای انتصابی تا ابد در عرصه سیاست ایران دوام نمی آورد.

واقعا چقدر به اصلاحات و تغییر امیدوارید؟

اعتقاد دارم مسیر اصلاحات تنها عامل تغییرات ساختاری در ایران است. اعتقاد داشته و دارم این کشور و تمدن برخاسته از آن قادرند دوباره با مردانی از جنس صداقت و درستی این کشور را بسازند و به نقشی که شایسته آن در جهان است ارتقا دهند. در حال حاضر در نتیجه تحولات و مشکلات بیرونی و درونی و در بخش مهمی رفتارها و مجموعه عملکردهای مدیران، مردم دچار افسردگی سیاسی شده اند و باید تلاش کرد این افسردگی تبدیل به قهر ملی نشود. فلسفه وجودی دولت ها ایجاد رفاه، آرامش و توسعه کشور است. هنگامی که دولتی با ارزش پول ملی بازی می کند، چگونه می خواهد حافظ منافع ملی باشد. تاریخ ایران شاهد خودزنی های زیادی بوده و بسیاری از پادشاهان بخاطر حفظ قدرت، فرزندکشی کردند، اما تکرار آن در عصرمدرنیته و با زبان و ابزارهای نرم، کشتن اعتماد و امید و صدمه جدی به ایران و ایرانیان است. نباید به مردم دروغ گفت. اینکه با دلار ۱۵هزار تومانی گفته می شود ما ابر تورم نداریم، حکایت آن است که شب را صبح بگویی. طنز تلخ سیاست ورزی در ایران آن است که رئیس جمهوری که با طرح مردانه و زنانه شدن خیابان ها از مردم رای گرفت، در انتخاب وزرا به استخاره رو می آورد. شاید ایجاد یاس، بی اعتمادی و… کمر بستن به قتل اصلاحات و اصلاح طلبی خود میانبری برای پذیرش جام زهری دیگر باشد.

آیا تضعیف یا نابودی اصلاحات به زیان ایران نیست؟

اصلاحات تعضیف می شود، ولی نابودی ندارد. حتی از دل جریان اصولگرا، جریان اصلاح طلبی جوانه می زند. اصلاحات و جریان اصلاحی حداقل تاریخی به قدمت مشروطیت داشته و دارد. جنگ مشروطه و مشروعه تبلور عینی دو نگاه و جریان سیاسی است که امروز ما از آن به عنوان اصولگرا و اصلاح طلب یاد می کنیم. در دوران معاصر جریان اصلاحات توانست به عنوان عامل ضربه گیر و تنظیم کننده جریانات افراطی به نسبه خوب عمل کند اما با عملکرد دولت تدبیر و امید می رود کشور به دو دسته مخالف و موافق تقسیم شود و این برای ایرانی که مدارا راز ماندگاری آن بوده در حکم سم مهلک است. نباید جامعه ایرانی را به دو قطبی مخالف و موافق کشاند. جوانان و جریانات تندرو تحت تاثیر قرار گرفته از شرایط تحمیلی دشمنان و ناکارآمدی مسئولین کشور، توجه داشته باشند تنها و تنها راه نجات کشور از مسیر اصلاحات می گذرد.

با توجه به برجام و گشایشی که در سیاست خارجی در تعامل با جامعه جهانی به وجود آمد، امید تازه ای نزد ایرانی ها پدید آمد و بسیاری انتظار داشتند مشکلات ایران در بستر فضای جدید حل شود، اما این مساله اکنون تحقق نیافته است، نظر شما در این رابطه چیست، آیا سرخوردگی ای نسبت به سیاست خارجی دولت یازدهم و به تبع آن کل سیاست خارجی کشور به وجود آمده است؟

برجام حتی با خروج امریکا نیز همچنان قابل دفاع است. اگر با وجود ترامپ برجام نبود و ما شش قطعنامه علیه خود داشته وهمچنان ذیل فصل هفتم بودیم امروز نه با بحران، بلکه با فاجعه مواجهه بودیم. خروج از فصل هفتم و کم رنگ شدن ایران هراسی به تنهایی دستاورد بزرگی برای سیاست خارجی است. البته این سخن بخاطر آن نیست که سیاست خارجی همچنان در چاچوب برجام مانده و تعریف شود. نان برجام ابدی نیست. برجام عملیات راهبردی مهمی بوده اما باید سیاست خارجی در عرصه های مختلف فعال شده و نقش سازنده ایفا کند. در این میان باید گفت شاید خروج بی منطق امریکا از برجام نیز بتواند یک نقطه عطف نسبت به فاصله گیری جهان از امریکا شود. به هر حال سیاست خارجی هر کشوری تابع سیاست گذاری ها و شرایط داخلی است. نمی توان دولت ناتوان، نصفه و نیمه داشت و انتظار داشت کشور سیاست خارجی مقتدر داشته باشد. توجه داشته باشیم که سرخوردگی ها و مشکلات بیش از ریشه خارجی، ریشه داخلی دارد. مردم ما در طول تاریخ نسبت به تهدیدات خارجی حساس بوده اند و کارنامه ای قابل قبول دارند. خرابی ها حاصل سیاست های داخلی است که در چهل سال گذشته تداوم داشته و در دولتی که می خواست عامل امید شود متاسفانه بیشتر شده و این عامل نارضایتی عمومی شده است.

تا چه اندازه فشارهای دولت ترامپ برای ایجاد تغییر در ایران را موثر می دانید، در سایه ناامیدی که در میان جامعه ایران به وجود آمده است، آیا فشارهای ترامپ می تواند مسیر توسعه اجتماعی و سیاسی ایران را تغییر دهد؟

مردم دل در گرو ایران دارند. اگر دولت و مجموعه نظام با مردم با صداقت رفتار کنند و با فساد گسترده برخورد شود، می شود از فشار ترامپ کاست. کمتر کسی در ایران به امریکا باور دارد، اما بسیاری نیز مایل به گسترش دامنه درگیری و اختلاف با امریکا نیستند. تحریم اعمال توحش مدرن است که بیش از دولت، مردم ایران را هدف قرار داده است. تحریم نمود عملیات انتحاری در قالب نرم است که در آن هدف توده های بیگناه مردم است. مردم ایران، مردمی سیاسی و آگاهند که نه امریکا و نه دولت ایران نمی تواند آنان را فریب دهند. ایرانیان به واسطه تحولات تاریخی، فرهنگی، نگاه مذهبی خاص و… از هوش بالای سیاسی برخوردار بوده و در بخشی این هوش مشکل زمامداران در مواجهه با مردم نیز می شود. مردم ایران می دانند که مشکل امریکا با ایران در استقلال عمل ایران است اما بسیاری هم اعتقاد دارند که می شود با حفظ استقلال بگونه ای عمل کرد که فضای بین المللی همراه ایران شود. مسیر توسعه در ایران بیش از یک قرن است که آغاز شده و با فراز و نشیب ادامه داشته و با ترامپ متوقف نخواهد شد. ما راه خروج از بحران ها را می یابیم اما دیر و با پرداخت هزینه هایی که می شود پرداخت نشود.

غربی ها نقد جدی به سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران وارد می کنند. این نقد در فضای پروپگاندای رسانه ای سبب شده تا بسیاری سیاست خارجی کشور ما را عاملی برای مشکلات داخلی کشور بدانند. چون ایران در بسیاری از مسائل با سیاست های جامعه جهانی همراهی ندارد، این مساله سبب شده تا فشارهای خارجی به مشکلات داخلی منجر شود، نظر شما در این رابطه چیست؟

نقد جدی غربی ها با عملکرد ایران در برجام و بعد از خروج امریکا از آن، دچارچالش جدی شده است. ایران امروز ، ایران یک دهه پیش و حتی ایران دو سال پیش نیست. در فرداهای پیش رو نیز ما در ایران چه در سیاست داخلی و چه خارجی شاهد تحولات بسیاری می توانیم باشیم. اجبارهای ناشی از شرایط به عقب نشینی از آرمان ها و تن دادن به واقعیت ها بر اساس ظرفیت ها منجر خواهد شد. توجه داشته باشید که بخش مهمی از فضای پروپگاندا ساخته محافل صهیونیستی و کانون های مرتبط با آن است. من بیش از فشار خارجی عامل داخلی را سبب مشکلات می دانم. ایران با توجه به منابع عظیم و متنوع و نیروی متخصص می تواند با مدیریت کارآمد از مرحله امروز عبور کند. با تغییرات و باز تعریف برخی مفاهیم و سیاست ها فشارهای خارجی نیز کم می شود. این تغییرات آغاز شده است. ماندن در برجام، پذیرش اف ای تی اف در آینده، …. نشانه های تغییر است.

تا چه اندازه تجربه کشورهای دیگر می تواند به ما در عبور از بحران های فعلی کمک کند؟

دقت کنید در همسایگی ما ترکیه قرار دارد. این کشور در حالی که عضو ناتو و شریک راهبردی امریکاست، با واشنگتن در خصوص کردهای سوری که آنکارا آنان را تهدیدی برای تمامیت ارضی خود می داند دچار اختلاف اساسی است اما با درایت وضعیت موجود را مدیریت کرده و در نقطه نهایی نیز امریکا نه در کنار کردها بلکه در کنار آنکارا خواهد بود. ویتنام سه دهه با امریکا خون بارترین جنگ تاریخ را انجام داد اما امروز سعی در جذب سرمایه های امریکا دارد. آلمان و ژاپن سرسخت ترین صدمات را از امریکا خورده اند اما در تاریخ نمانده و راهی انتخاب کرده اند که به موقعیت امروز رسیده اند. می شود نسبت به امریکا و نیات آن بد بین بود اما نمی شود آن را نادیده گرفت. در نقطه نهایی، پایان تمامی اختلافات و جنگ ها با صلح است. نباید عامل بحران شد و اگر بحران تحمیل شد باید آن را به گونه ای مدیریت کرد که به حل بحران بیانجامد. ما می توانیم و قادریم از بحران ها عبور کنیم به شرطی که از همراهی مردم برخودار باشیم.

فشارهای خارجی به حاکمیت وارد می شود، اما عاملان فشار خارجی تلاش می کنند که این فشارها به بدنه جامعه سرایت کند و حاکمیت فشار داخلی و خارجی را هم زمان تجربه کند و در تداوم این فشارها تاب نیاورد و تن به خواسته های آنها بدهد. در گذشته مشابه این وضعیت را ما در بسیاری از کشورها شاهد بوده ایم. در آن کشورها، حاکمیت یا تسلیم فشارها شده یا آن قدر فشارها ادامه یافته تا از درون منفجر شده است، به نظر می رسد دولت جدید امریکا نیز همین سیاست را در قبال ایران پیش گرفته است، پیش بینی می کنید این سیاست تا کجا ادامه یابد و بتواند بر ایران تاثیر بگذارد و سقف و کف تحمل تهران تا کجا باشد؟

بخشی بستگی به ظرفیت ها و نوع مدیریت بحران داشته و بخشی نیز به شرایط سیال سیاسی در نظام بین الملل بستگی دارد. امریکا با همه دشمنی که با ایران دارد مایل نیست که ایران به گونه ای تعضیف شود که توازن در خاورمیانه به هم بخورد. در غیاب ایران قوی امریکا باید خاورمیانه را به یک ترکیه مدعی نوعثمانی و یک سعودی که پرونده سپتامبر سیاه را دارد، بسپارد. این تحول مطلوب واشنگتن نیست. فشارها در آغاز زیاد است دولت ایران قبل از تحریم به استقبال آن رفت و بخشی از فشارها با سیاست های مالی تخلیه شد. البته در ادامه تحریم شرایط کشور سخت تر خواهد شد. منظور سخنم این است که دولت شوک ناشی از تحریم را کاهش داد. در مورد تسلیم شدن به فشارهای خارجی و یا وا دادن در قبال اعتراضات داخلی اگرچه با قاطعیت نمی توان سخن گفت اما با توجه به رفتار قلدرمآبانه ترامپ و فرهنگ مظلوم محوری و ظلم ستیزی ایرانیان می شود مقاومت در برابر تحریم ها را به نحوی افزایش داد که در نهایت به یک راه حل میانه برای حل بحران رسید. در کنار اصل اساسی حمایت مردم، دولت کارآمد، رمز عملیات مقاومت و حفظ منافع در شرایط بحران است که کارآمدی دولت با توجه به کارنامه ماه های اخیر در سایه ابهام است.